آموزش نوشتن داستان کوتاه

دیالوگ‌نویسی

دیالوگ‌نویسی چیست؟

دیالوگ‌نویسی چیست؟

دیالوگ‌نویسی یعنی نوشتن گفت‌وگوی شخصیت‌ها به شکلی که هم طبیعی و باورپذیر باشد و هم در داستان کاری انجام دهد. دیالوگ خوب نسخه فشرده حرف زدن واقعی است: تعارف، تکرار و مکث بی‌حاصل حذف شده و فقط آنچه شخصیت را می‌شناساند، کشمکش را پیش می‌برد یا اطلاعات لازم را غیرمستقیم می‌رساند، مانده است.

در داستان کوتاه، هر خط دیالوگ باید دست‌کم یکی از این کارها را بکند. برای رسیدن به آن، بدانید هر شخصیت در صحنه چه می‌خواهد، به هر کدام صدای خودش را بدهید، بخشی از معنا را در زیرمتن نگه دارید و متن را بلند بخوانید.

دیالوگ در داستان دقیقاً به چه می‌گویند

در ادبیات داستانی، دیالوگ یا گفت‌وگو به بخش‌هایی از متن گفته می‌شود که سخن شخصیت‌ها را، معمولاً میان دو نفر یا بیشتر، عیناً نقل می‌کند. نویسنده برای نقل حرف‌های شخصیت‌ها چند راه دارد و دیالوگ به معنای دقیق فقط یکی از آن‌هاست:

شیوه نقل گفتارچه می‌کندنمونه
نقل مستقیم (دیالوگ)عین جمله شخصیت را با لحن خودش می‌آوردرضا گفت: «فردا نمیام.»
نقل غیرمستقیممضمون حرف را از زبان راوی بازگو می‌کندرضا گفت که فردا نمی‌آید.
خلاصه گفت‌وگوگفت‌وگوی طولانی را در یک یا دو جمله جمع می‌کندتا نیمه‌شب درباره فروش خانه بحث کردند و به نتیجه نرسیدند.
تک‌گویی درونیفکرهای شخصیت را بدون مخاطب بیرونی نشان می‌دهدفردا نمی‌روم. این بار دیگر نمی‌روم.

قاعده کلی این است که لحظه‌های پرتنش را با نقل مستقیم نشان دهید و بخش‌های کم‌اهمیت‌تر را خلاصه کنید. اگر همه حرف‌ها مستقیم بیاید، صحنه کش می‌آید و اگر همه خلاصه شود، خواننده صدای شخصیت‌ها را نمی‌شنود.

دیالوگ در داستان کوتاه چه کاری انجام می‌دهد

در یک داستان کوتاه خوب، گفت‌وگوها همزمان چند وظیفه دارند:

  • شخصیت‌پردازی: طرز حرف زدن هر کس، واژه‌هایش و چیزهایی که از گفتنشان طفره می‌رود، او را بیش از هر توصیفی معرفی می‌کند.
  • پیشبرد کشمکش: در دیالوگ خوب، دو طرف چیزهایی می‌خواهند که با هم جور نیست. هر جمله حرکتی در این کشمکش است و وضعیت را کمی تغییر می‌دهد.
  • انتقال اطلاعات: پیشینه ماجرا، رابطه شخصیت‌ها و رویدادهای گذشته را می‌توان در دل گفت‌وگو رساند، بی‌آنکه خواننده حس کند به او درس می‌دهند.
  • ساختن زیرمتن: فاصله میان آنچه شخصیت می‌گوید و آنچه واقعاً در سر دارد، لایه دوم معنا را می‌سازد.
  • تنظیم ریتم: جمله‌های کوتاه و رفت‌وبرگشت سریع، صحنه را تند می‌کند و جمله‌های بلند یا سکوت‌ها آن را کند می‌کنند.
  • نشان دادن به جای گفتن: به جای اینکه راوی بگوید آن دو از هم دلخور بودند، دیالوگ این دلخوری را نشان می‌دهد.

دیالوگی که هیچ‌یک از این کارها را انجام نمی‌دهد، معمولاً باید حذف شود یا به خلاصه تبدیل شود.

فرق گفت‌وگوی واقعی با دیالوگ داستانی

گفت‌وگوی واقعی دو نفر را اگر ضبط کنید و عیناً بنویسید، متنی خسته‌کننده پر از احوال‌پرسی، جمله‌های نیمه‌تمام، تکرار و حرف‌های بی‌ربط خواهید داشت. دیالوگ داستانی باید طبیعی به نظر برسد، نه اینکه عین گفت‌وگوی طبیعی باشد.

ویژگیگفت‌وگوی واقعیدیالوگ داستانی
هدفارتباط، تعارف، گذراندن وقتپیشبرد داستان و شناساندن شخصیت
احوال‌پرسی و تعارفبخش زیادی از گفت‌وگو را می‌گیردمعمولاً حذف می‌شود، مگر اینکه معنایی داشته باشد
تکرار و مکثفراوان و بدون هدففقط وقتی می‌آید که چیزی را نشان دهد، مثلاً اضطراب یا تردید
طول جمله‌هاپراکنده و نامنظمگزینش‌شده و متناسب با ریتم صحنه
موضوعاز شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌پردحتی وقتی منحرف می‌شود، در خدمت صحنه است
اطلاعاتگوینده و شنونده پیشینه مشترک دارند و چیزی را توضیح نمی‌دهنداطلاعات لازم باید به خواننده برسد، بی‌آنکه توضیح دادن به چشم بیاید

زیرمتن؛ مهم‌ترین لایه دیالوگ

زیرمتن یعنی آنچه شخصیت‌ها حس می‌کنند یا می‌خواهند ولی به زبان نمی‌آورند. آدم‌ها در زندگی واقعی هم کمتر احساسشان را مستقیم می‌گویند؛ از کنار موضوع حرف می‌زنند یا بحث را عوض می‌کنند. دیالوگی که در آن هر شخصیت دقیقاً آنچه را در دل دارد بگوید، تخت و غیرواقعی به نظر می‌رسد.

نمونه مشهور این شیوه، داستان «تپه‌هایی مثل فیل‌های سفید» از ارنست همینگوی است که در سال ۱۹۲۷ منتشر شد. تقریباً تمام داستان، گفت‌وگوی یک مرد آمریکایی و زنی به نام جیگ در ایستگاه قطاری در دره رود ابرو در اسپانیاست.

مرد زن را به انجام عملی ترغیب می‌کند که از قرائن داستان پیداست سقط جنین است، اما این کلمه هرگز در داستان نمی‌آید. آن دو درباره نوشیدنی و شکل تپه‌ها حرف می‌زنند و تنش اصلی زیر همین حرف‌های به ظاهر ساده جریان دارد.

جلد چاپ نخست مجموعه داستان مردان بدون زنان از ارنست همینگوی
جلد چاپ نخست «مردان بدون زنان» (Men Without Women، ۱۹۲۷)، مجموعه‌ای که «تپه‌هایی مثل فیل‌های سفید» در همان سال در آن آمد. تصویر: اسکن جلد کتاب، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز: مالکیت عمومی

همینگوی در «مرگ در بعدازظهر» (۱۹۳۲) این شیوه را با تشبیه کوه یخ توضیح داد: نویسنده‌ای که موضوعش را خوب می‌شناسد، می‌تواند بخشی از آن را ننویسد و خواننده باز وجودش را حس کند، همان‌طور که فقط بخش کوچکی از کوه یخ بیرون آب است. این ایده به «نظریه کوه یخ» معروف است.

سکوت هم بخشی از دیالوگ است. در «بانو با سگ ملوس» آنتون چخوف، آنا سرگیونا با پریشانی از احساس گناهش حرف می‌زند و گوروف جوابی نمی‌دهد. برشی از هندوانه روی میز می‌بُرد، آرام می‌خورد و دست‌کم نیم ساعت در سکوت می‌گذرد. بسیاری از منتقدان این کنش ساده را نشانه فاصله عاطفی گوروف در آن لحظه می‌دانند.

نمونه (زیرمتن): زن و شوهری که شوهر امروز از کارش اخراج شده، اما هیچ‌کدام مستقیم از آن حرف نمی‌زنند.

مریم در را باز کرد و نگاهش روی کیف او ماند.

«امروز زود اومدی.»

«جلسه زود تموم شد.»

«جلسه‌هاتون که همیشه تا شش طول می‌کشید.»

سهیل کیف را روی جاکفشی گذاشت و کفش‌هایش را درنیاورد.

«چای داریم؟»

هیچ‌کدام کلمه «اخراج» را به زبان نمی‌آورند، اما خواننده از زود آمدن، جواب کوتاه، کفش‌هایی که سهیل از پا درنمی‌آورد و عوض شدن ناگهانی موضوع، می‌فهمد اتفاقی افتاده است.

نویسنده ایرانی ابزار آماده‌ای برای زیرمتن دارد: تعارف. «زحمت نکشید» گاهی یعنی بیاورید و گاهی یعنی نه، و رسم است که پیشنهاد چند بار رد و تکرار شود. اگر میزبان بعد از نخستین «نه» دیگر اصرار نکند، خواننده ایرانی بی‌توضیح می‌فهمد چیزی در این رابطه سرد شده است.

چگونه دیالوگ بنویسیم: مراحل کار

این مراحل را برای هر صحنه گفت‌وگو، در پیش‌نویس یا بازنویسی، به کار ببرید:

  1. خواسته هر شخصیت را در صحنه مشخص کنید. پیش از نوشتن، یادداشت کنید هر شخصیت در این گفت‌وگو چه می‌خواهد و چه مانعی دارد. اگر هر دو یک چیز بخواهند و مانعی نباشد، صحنه کشمکش ندارد و دیالوگ بی‌جان می‌شود.
  2. دیر وارد شوید و زود خارج شوید. صحنه را از جایی شروع کنید که گفت‌وگو به موضوع اصلی نزدیک شده، نه از احوال‌پرسی. وقتی نکته اصلی گفته شد یا آشکارا ناگفته ماند، صحنه را تمام کنید.
  3. به هر شخصیت صدای خاص خودش را بدهید. سن، شغل، خلق‌وخو و رابطه او با مخاطب را در نظر بگیرید و ببینید در انتخاب واژه و طول جمله‌هایش چه اثری دارند.
  4. اطلاعات را در دل کشمکش بدهید. اگر خواننده باید چیزی از گذشته بداند، آن را جایی بیاورید که یکی از شخصیت‌ها دلیلی برای گفتنش دارد، مثلاً سرزنش یا دفاع.
  5. بخشی از معنا را ناگفته بگذارید. جمله‌هایی را که احساس شخصیت را مستقیم اعلام می‌کنند پیدا کنید و همان احساس را با طفره، سکوت یا کنشی کوچک نشان دهید.
  6. برچسب‌ها را ساده کنید. تا جایی که خواننده گوینده را گم نمی‌کند، برچسب را حذف کنید و هر جا لازم است، از «گفت» یا کنشی کوتاه کمک بگیرید.
  7. کوتاه کنید. هر خطی را که حذفش چیزی از داستان کم نمی‌کند، بردارید. تعارف‌ها، تکرارها و جواب‌هایی که فقط سؤال قبلی را تأیید می‌کنند، نخستین گزینه‌های حذف‌اند.
  8. دیالوگ را بلند بخوانید. گوش، مصنوعی بودن جمله را زودتر از چشم تشخیص می‌دهد. جایی که زبانتان می‌گیرد، اصلاح لازم است.

بیشتر بخوانید: شخصیت‌پردازی چیست؟

صدای شخصیت؛ هر کس مثل خودش حرف بزند

اگر اسم گوینده‌ها را از دیالوگ حذف کنید و خواننده باز هم بفهمد هر جمله را چه کسی گفته، صدای شخصیت‌ها از هم جدا شده است. این تفاوت از چند منبع می‌آید:

  • واژگان: یک پزشک، یک کشاورز و یک نوجوان برای یک چیز واژه‌های متفاوتی به کار می‌برند.
  • طول جمله: بعضی آدم‌ها کوتاه و بریده حرف می‌زنند و بعضی جمله‌های طولانی می‌سازند.
  • میزان رسمی بودن: هر کس با رئیسش یک‌جور حرف می‌زند و با دوست قدیمی‌اش جور دیگر.
  • تکیه‌کلام: یک تکیه‌کلام کم‌تکرار شخصیت را متمایز می‌کند، اما تکرار زیادش زود کاریکاتوری می‌شود.

در ادبیات فارسی، «فارسی شکر است» از محمدعلی جمال‌زاده، نخستین داستان مجموعه «یکی بود یکی نبود»، نمونه روشن ساختن شخصیت با زبان است. راوی که پس از سال‌ها از فرنگ برگشته، در بندر انزلی گرفتار و زندانی می‌شود.

هم‌بندانش شیخی است که فارسی آمیخته به عربی حرف می‌زند، جوانی فرنگی‌مآب که جمله‌هایش را از واژه‌های فرانسوی پر می‌کند و رمضان، جوان ساده‌ای که حرف هیچ‌کدام را نمی‌فهمد. طنز داستان و نقدش بر زبان‌های تصنعی، بیش از هر چیز از همین دیالوگ‌ها ساخته می‌شود.

نمونه (یک خبر، دو صدا): مادربزرگ و نوه هر دو درباره دیر رسیدن نوه حرف می‌زنند.

مادربزرگ چادرش را جمع کرد و گفت: «ننه‌جون، ساعت از ده گذشته. دلم هزار راه رفت.»

«ده و ربعه. مترو وایساده بود.» سیاوش گوشی‌اش را از جیب درآورد و نگاهی به آن انداخت.

جمله اول نگرانی را با محبت و کمی گلایه نشان می‌دهد. جمله دوم کوتاه، دقیق و کمی دفاعی است و نگاه کردن به گوشی، بی‌حوصلگی نوه را اضافه می‌کند. بدون هیچ توصیفی، خواننده دو نسل و دو خلق‌وخو را تشخیص می‌دهد.

درباره لهجه هم احتیاط لازم است. المور لئونارد، نویسنده آمریکایی داستان‌های جنایی، در فهرست ده قاعده نویسندگی‌اش که سال ۲۰۰۱ در نیویورک تایمز منتشر شد، توصیه کرد لهجه محلی با صرفه به کار رود. چند واژه شاخص معمولاً کافی است و آوانویسی کامل هر کلمه، خواندن را کند می‌کند.

برچسب گفتار و کنش همراه

برچسب گفتار عبارتی است که گوینده را معرفی می‌کند، مثل «گفت» یا «پرسید». کنش همراه، حرکت یا حالت کوتاهی کنار جمله است که هم گوینده را مشخص می‌کند و هم چیزی به صحنه می‌افزاید.

توصیه رایج این است که برای برچسب بیشتر از «گفت» و «پرسید» استفاده کنید. خواننده این فعل‌ها را تقریباً نمی‌بیند، اما فعل‌هایی مثل «غرید» یا قیدهایی مثل «با عصبانیت» توجه را از خود حرف به برچسب می‌کشانند.

لئونارد در همان فهرست توصیه کرد برای نقل دیالوگ فعلی جز «گفت» به کار نرود و قیدی هم به آن افزوده نشود. بسیاری این قاعده را سخت‌گیرانه می‌دانند، اما جهتش درست است: احساس باید از خود جمله و موقعیت بیرون بیاید، نه از قید کنارش.

ابزارنمونهچه وقت به کار می‌آید
بدون برچسب«ساعت چنده؟» «هفت.»گفت‌وگوی دونفره و تند، وقتی گوینده‌ها برای خواننده روشن‌اند
برچسب سادهرضا گفت: «نمیام.»وقتی باید گوینده را یادآوری کنید یا گفت‌وگو بیش از دو نفر دارد
کنش همراه«نمیام.» رضا کلید را روی میز گذاشت.وقتی کنش چیزی درباره حال شخصیت یا صحنه می‌گوید
برچسب با قید یا فعل پرطمطراقرضا با عصبانیت فریاد کشید: «نمیام.»بیشتر وقت‌ها بهتر است با کنش یا خود جمله جایگزین شود

فارسی در برچسب‌گذاری دام خاصی دارد: ضمیر «او» و شناسه فعل برای زن و مرد یکی است. در گفت‌وگوی یک زن و یک مرد، «او گفت» گوینده را روشن نمی‌کند، حال آنکه در انگلیسی ضمیر مذکر و مؤنث این کار را خودبه‌خود می‌کند. هر جا ابهام هست، نام یا کنش مشخص شخصیت را بیاورید.

راه‌حل نادرست رایج، گذاشتن نام مخاطب در دهان شخصیت است، مثل «ببین مریم، دیر شد»، فقط برای اینکه گوینده گم نشود. در گفت‌وگوی دونفره واقعی، آدم‌ها مدام یکدیگر را با نام صدا نمی‌زنند. نام را برای لحظه‌ای نگه دارید که خطاب کردن خودش معنا دارد، مثل هشدار یا التماس.

نوشتن و نشانه‌گذاری دیالوگ در فارسی

در فارسی دو شیوه رایج برای نوشتن دیالوگ وجود دارد: گذاشتن حرف شخصیت داخل گیومه («»)، که اگر پس از فعل گفتن بیاید معمولاً با دونقطه همراه است، و شروع هر خط دیالوگ در سطری جداگانه با خط تیره.

ناشران و نویسندگان در این باره یکدست نیستند و مهم این است که در یک داستان فقط یک شیوه را به کار ببرید. چند قاعده عملی:

  • حرف هر گوینده را در بند جداگانه بنویسید و کنش همراه او را در همان بند نگه دارید تا خواننده گوینده را اشتباه نگیرد.
  • وقتی برچسب پیش از دیالوگ می‌آید، بعد از فعل دونقطه بگذارید، همان‌طور که در نمونه‌های این نوشته آمده است.
  • جای نقطه نسبت به گیومه در متن‌های مختلف یکسان نیست. هر رسمی را انتخاب کردید، در سراسر متن رعایت کنید.
  • جمله‌ای را که نیمه‌کاره می‌ماند یا قطع می‌شود، معمولاً با سه نقطه نشان می‌دهند.
  • با علامت تعجب خسیس باشید. لئونارد در همان فهرست نوشت در هر صد هزار کلمه نثر، دو یا سه علامت تعجب بس است. بگذارید فریاد را خود جمله برساند.

انتخاب مهم دیگر، زبان دیالوگ است. در بسیاری از داستان‌های فارسی معاصر، روایت به زبان نوشتاری و دیالوگ به زبان گفتاری است، مثلاً «می‌خوام برم خونه» به جای «می‌خواهم بروم خانه». صادق هدایت در «علویه خانم» زبان عامیانه و اصطلاحات کوچه و بازار را به‌گستردگی در گفتار شخصیت‌ها آورد.

این اثر از نمونه‌های شاخص ورود زبان محاوره به داستان فارسی است. زبان گفتاری دیالوگ را زنده‌تر می‌کند، اما باید یکدست باشد: یک واژه را جایی شکسته و جای دیگر کامل ننویسید و شکستن کلمه‌ها را تا جایی پیش ببرید که خوانایی آسیب نبیند.

بیشتر بخوانید: زاویه دید در داستان چیست؟

اشتباه‌های رایج در دیالوگ‌نویسی

جدول زیر را می‌توانید هنگام بازنویسی مثل فهرست بازبینی به کار ببرید.

اشتباهنشانهراه اصلاح
دیالوگ اطلاع‌رسانشخصیت چیزی را می‌گوید که مخاطبش از قبل می‌داند و فقط برای خواننده گفته می‌شوداطلاعات را به دلیلی دراماتیک گره بزنید یا از راه روایت بدهید
همه یک‌جور حرف می‌زنندبا حذف اسم‌ها، گوینده قابل تشخیص نیستواژگان، طول جمله و لحن هر شخصیت را جداگانه تعریف کنید
اعلام مستقیم احساس«من خیلی از دستت عصبانی‌ام و احساس می‌کنم به من بی‌توجهی می‌کنی.»احساس را با طفره، کنایه، سکوت یا کنش نشان دهید
برچسب‌های پرطمطراق«فریاد کشید»، «زمزمه کرد» و «با خشم گفت» پشت سر همبیشتر از «گفت» استفاده کنید یا برچسب را با کنش عوض کنید
جواب‌های پژواکیهر جواب فقط سؤال قبلی را تکرار می‌کند: «رفتی؟» «آره، رفتم.»جواب را به حرکتی تازه در کشمکش تبدیل کنید
سخنرانییک شخصیت چند بند پشت سر هم حرف می‌زند و دیگری فقط گوش می‌دهدحرف را با واکنش، قطع شدن یا مخالفت طرف مقابل بشکنید

نمونه (اصلاح دیالوگ اطلاع‌رسان): دو خواهر درباره برادرشان حرف می‌زنند.

نسخه ضعیف:

«همون‌طور که می‌دونی، داداش ده ساله رفته آلمان و از وقتی بابا مریض شده، فقط دو بار زنگ زده.»

نسخه بهتر:

«باز زنگ نزد؟»

«اونجا ساعت با اینجا فرق داره.»

«ده ساله فرق داره.»

در نسخه ضعیف، خواهر چیزی را می‌گوید که مخاطبش بهتر از هر کسی می‌داند. در نسخه بهتر، خواننده از همین سه خط می‌فهمد کسی سال‌هاست دور است و تماس نمی‌گیرد، و دلخوری یکی و دفاع دیگری را هم می‌بیند.

تمرین‌های دیالوگ‌نویسی

هر یک از این تمرین‌ها را می‌توانید جداگانه و در ۲۰ تا ۳۰ دقیقه انجام دهید:

  1. گوش دادن و فشرده‌سازی: در مکانی عمومی مثل تاکسی یا صف نانوایی، به گفت‌وگوی کوتاهی دقت کنید و بعد آنچه یادتان مانده را بی‌نام افراد بنویسید. سپس آن را به نصف برسانید، طوری که حال و هوای اصلی بماند.
  2. یک خبر، سه صدا: خبری ثابت، مثلاً «قبول نشدم»، را از زبان سه شخصیت متفاوت و به سه مخاطب متفاوت بنویسید. بعد اسم‌ها را حذف کنید و ببینید هنوز معلوم است هر جمله مال کیست یا نه.
  3. حرف زدن از چیزی دیگر: صحنه‌ای دونفره بنویسید که در آن دو شخصیت درباره موضوعی روزمره، مثل خرید میوه یا تعمیر شیر آب، حرف می‌زنند، اما خواننده بفهمد موضوع اصلی چیز دیگری است، مثلاً جدایی یا بدهی. کلمه اصلی را ننویسید.
  4. دیالوگ بدون برچسب: گفت‌وگویی دونفره با دست‌کم دوازده خط بنویسید که در آن هیچ «گفت» یا «پرسید» نباشد و خواننده گوینده‌ها را گم نکند. فقط از صدای متفاوت و کنش همراه کمک بگیرید.
  5. جایگزینی احساس با کنش: پنج جمله بنویسید که شخصیت در آن‌ها احساسش را مستقیم می‌گوید، مثل «خیلی ترسیده‌ام». هر کدام را با یک خط دیالوگ غیرمستقیم و یک کنش کوچک بازنویسی کنید.

بیشتر بخوانید: بازنویسی داستان چیست؟

سوالات متداول

فرق دیالوگ با مونولوگ چیست؟

دیالوگ گفت‌وگوی دو یا چند شخصیت است که به هم پاسخ می‌دهند. مونولوگ یا تک‌گویی، حرف‌های طولانی یک شخصیت بدون رفت‌وبرگشت است. تک‌گویی درونی هم نوعی مونولوگ است که فقط در ذهن شخصیت می‌گذرد و به زبان نمی‌آید.

دیالوگ را به زبان محاوره بنویسیم یا نوشتاری؟

هر دو شیوه در داستان فارسی رایج است. زبان محاوره دیالوگ را طبیعی‌تر می‌کند و زبان نوشتاری برای داستان‌های تاریخی یا متن‌هایی با لحن رسمی مناسب‌تر است. مهم‌تر از خود انتخاب، این است که شیوه برگزیده را در سراسر داستان حفظ کنید.

چه مقدار از داستان کوتاه باید دیالوگ باشد؟

نسبت ثابتی وجود ندارد. «تپه‌هایی مثل فیل‌های سفید» همینگوی تقریباً سراسر دیالوگ است، اما بسیاری از داستان‌های کوتاه دیالوگ اندکی دارند یا اصلاً ندارند. معیار، نیاز هر صحنه است: لحظه‌های اوج کشمکش معمولاً نقل مستقیم می‌خواهند و بخش‌های گذرا را می‌توان با خلاصه پیش برد.

چطور بفهمیم دیالوگ طبیعی است؟

ساده‌ترین آزمون، بلند خواندن است. اگر جمله‌ای را نمی‌توانید بدون تپق یا حس تصنع بخوانید، احتمالاً کسی آن را این‌طور به زبان نمی‌آورد. آزمون دوم این است که اسم گوینده‌ها را بپوشانید و ببینید صدای هر کدام قابل تشخیص است یا نه.

برای یادگیری دیالوگ‌نویسی چه داستان‌هایی بخوانیم؟

«تپه‌هایی مثل فیل‌های سفید» همینگوی برای زیرمتن و «بانو با سگ ملوس» چخوف برای سکوت و کنش نمونه‌های خوبی‌اند. «از چه حرف می‌زنیم وقتی از عشق حرف می‌زنیم» از ریموند کارور هم برای گفت‌وگوی چندنفره آموزنده است.

در داستان کارور، چهار نفر دور میز آشپزخانه جین می‌نوشند و می‌کوشند عشق را تعریف کنند و هرچه بیشتر حرف می‌زنند، تنش میانشان آشکارتر می‌شود. در فارسی، «فارسی شکر است» جمال‌زاده برای تفاوت صداها و «علویه خانم» هدایت برای زبان محاوره خواندنی‌اند. هنگام خواندن، کنار هر خط دیالوگ بنویسید چه کاری می‌کند.

جمع‌بندی

دیالوگ خوب طبیعی به نظر می‌رسد، اما فشرده‌تر و هدفمندتر از حرف زدن واقعی است. هر خط آن باید شخصیت را بشناساند، کشمکش را پیش ببرد، اطلاعاتی را غیرمستقیم برساند یا ریتم صحنه را تنظیم کند.

خواسته هر شخصیت را بشناسید، صحنه را دیر شروع و زود تمام کنید، به هر کس صدای خودش را بدهید، بخشی از معنا را ناگفته بگذارید و برچسب‌ها را ساده کنید. بعد متن را بلند بخوانید. گوش دادن به گفت‌وگوهای واقعی و فشرده کردنشان، این مهارت را به‌تدریج تقویت می‌کند.

برچسب‌هادیالوگ‌نویسیدیالوگ در داستان کوتاهنوشتن دیالوگزیرمتن در دیالوگ