زاویه دید در داستان چیست؟

زاویه دید در داستان جایگاهی است که رویدادها از آن روایت و دیده میشوند. این جایگاه سه چیز را معلوم میکند: چه کسی داستان را تعریف میکند، رویدادها از چشم و ذهن چه کسی به خواننده میرسد، و خواننده تا چه اندازه به افکار و احساسات شخصیتها دسترسی دارد. انواع اصلی زاویه دید عبارتاند از اول شخص (راوی از «من» میگوید)، دوم شخص (راوی شخصیت را «تو» خطاب میکند) و سوم شخص (راوی از «او» میگوید) که خود به سه شکل دانای کل، سوم شخص محدود و عینی یا نمایشی نوشته میشود. این انتخاب فقط انتخاب ضمیر نیست و تعیین میکند خواننده چه چیزی را میداند، چه چیزی از او پنهان میماند و چقدر به شخصیت نزدیک میشود.
زاویه دید دقیقاً چه چیزی را تعیین میکند
هر داستانی را کسی تعریف میکند، حتی وقتی نشانی از او در متن نیست. این صدا راوی است، اما راوی همیشه همان کسی نیست که رویدادها را میبیند. ژرار ژنت، نظریهپرداز فرانسوی روایت، در «گفتمان روایت» (۱۹۷۲) نشان داد که اصطلاح زاویه دید دو موضوع جدا را با هم درمیآمیزد: کسی که سخن میگوید و کسی که میبیند. او برای دومی اصطلاح «کانونیسازی» را پیشنهاد کرد که در منابع فارسی کانون روایت هم نامیده میشود.
مثال: «هفتساله که بودم، خیال میکردم پدرم از هیچ چیز نمیترسد.»
در این جمله، راوی بزرگسالی است که به گذشته برمیگردد، ولی باوری که توصیف میشود باور کودک هفتساله است. نویسنده میتواند کل داستان را در همین دوگانگی نگه دارد: کودک ببیند و بزرگسال تعریف کند. بنابراین، زاویه دید را میتوان با سه متغیر توصیف کرد:
- شخص روایت: راوی با ضمیر «من»، «تو» یا «او» روایت میکند.
- میزان دسترسی به ذهنها: راوی ممکن است به ذهن همه شخصیتها، فقط یک شخصیت یا هیچکدام راه داشته باشد.
- فاصله روایی: خواننده ممکن است ماجرا را از دور و مثل یک گزارش ببیند، یا آنقدر نزدیک شود که صدای ذهن شخصیت را بشنود.
انواع زاویه دید در داستان
این تقسیمبندی در بیشتر کتابهای آموزش داستاننویسی آمده است، هرچند نامگذاریها در منابع فارسی یکسان نیست و مثلاً برخی سوم شخص محدود را «دانای کل محدود» مینامند.
۱. اول شخص
در روایت اول شخص، یکی از آدمهای داستان با ضمیر «من» ماجرا را تعریف میکند. این راوی دو شکل اصلی دارد. راوی اصلی خودش قهرمان ماجراست، مثل راوی «بوف کور» صادق هدایت، یا راوی داستان «کلیسای جامع» ریموند کارور که از آمدن دوست نابینای همسرش به خانه ناراضی است و همین نارضایتی در لحن او پیداست. راوی ناظر در ماجرا حضور دارد، اما داستان بیشتر درباره دیگران است؛ مثل راوی «فارسی شکر است» جمالزاده که در بندر انزلی گرفتار میشود و گفتوگوی همبندانش را گزارش میکند، یا نیک کراوی در رمان «گتسبی بزرگ» فیتزجرالد.
قوت اول شخص، صمیمیت و صدای شخصی است و لحن راوی بخشی از معنای داستان را میسازد. محدودیتش هم روشن است: راوی فقط چیزی را میداند که دیده، شنیده یا حدس زده است. گونه کمیابتر، اول شخص جمع است. در «گل سرخی برای امیلی» ویلیام فاکنر، راوی «ما»ی اهالی شهر است.
۲. دوم شخص
در روایت دوم شخص، راوی شخصیت اصلی را «تو» خطاب میکند؛ مثلاً «در را باز میکنی و بوی نم به صورتت میخورد.» این شیوه کمتر از بقیه به کار رفته و بیشتر در داستانهای تجربی دیده میشود. نمونه شناختهشده آن رمان «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری» ایتالو کالوینو است که خود خواننده را «تو» خطاب میکند. «تو» ممکن است خواننده باشد، یا شخصیتی که با خودش حرف میزند.
دوم شخص حس فوریت ایجاد میکند و برای موقعیتهایی که شخصیت از خودش فاصله گرفته، مثل شوک یا شرم، کاربرد دارد. در متن بلند ممکن است خواننده را خسته کند.
۳. سوم شخص محدود
در این شیوه، راوی با ضمیر «او» روایت میکند، اما فقط به ذهن یک شخصیت دسترسی دارد و جهان را از چشم او نشان میدهد. خواننده افکار این شخصیت را میشنود، ولی درباره دیگران فقط چیزی را میفهمد که این شخصیت میبیند یا برداشت میکند. داستان «بانو با سگ کوچک» چخوف تقریباً سراسر از دید گوروف روایت میشود و خواننده تحول او را از درون دنبال میکند. در داستان کوتاه معمولاً دید یک شخصیت کافی است.
راوی سوم شخص محدود میتواند شخصیت را از بیرون توصیف کند و در لحظههای مهم به ذهن او نزدیک شود. ابزار اصلی این نزدیکی گفتار غیرمستقیم آزاد است؛ یعنی جمله در سوم شخص باقی میماند، ولی زبان و فکر شخصیت را بدون «فکر کرد» یا «با خودش گفت» در خود جا میدهد. این شیوه در آثار جین آستین و فلوبر شناختهشده است و کاترین منسفیلد در داستان «دوشیزه بریل» تقریباً همه داستان را با آن پیش میبرد.
۴. دانای کل
راوی دانای کل از بیرون ماجرا روایت میکند و به ذهن همه شخصیتها، گذشته و آینده آنها و حتی چیزهایی که هیچ شخصیتی نمیداند، دسترسی دارد. در «داش آکل» هدایت، راوی هم تصویری از شیراز و لوطیهای آن میدهد و هم از عشق داش آکل به مرجان خبر دارد، عشقی که داش آکل از همه پنهان میکند.
برخی راویهای دانای کل درباره شخصیتها نظر میدهند؛ او. هنری در پایان «هدیه کریسمس» (The Gift of the Magi) مستقیم با خواننده حرف میزند و درباره کار دو شخصیت داوری میکند. قوت دانای کل، گستره و امکان آیرونی نمایشی است؛ یعنی خواننده چیزی را میداند که شخصیتها نمیدانند. خطرش پراکندگی است. اگر راوی در هر پاراگراف به ذهن یک نفر برود، خواننده به هیچکس نزدیک نمیشود.
۵. عینی یا نمایشی
راوی عینی مثل دوربین فقط کنشها و گفتوگوها را ثبت میکند و به ذهن هیچ شخصیتی وارد نمیشود. داستان «تپههایی مثل فیلهای سفید» ارنست همینگوی شناختهشدهترین نمونه این شیوه است. مرد و زنی در ایستگاه قطار حرف میزنند، موضوع اصلی گفتوگویشان هیچوقت با نام گفته نمیشود و خواننده باید آن را از لابهلای جملهها بفهمد. این زاویه دید برای داستانهایی که تنششان در ناگفتههاست کارآمد است، اما به گفتوگونویسی دقیق و جزئیات حسابشده نیاز دارد.
بیشتر بخوانید: دیالوگنویسی چیست؟
جدول زیر انواع زاویه دید را کنار هم مقایسه میکند:
| نوع زاویه دید | دسترسی به ذهنها | قوت اصلی | محدودیت | نمونه |
|---|---|---|---|---|
| اول شخص اصلی (من) | فقط ذهن راوی | صمیمیت و صدای شخصی | بیخبری از ذهن دیگران | «بوف کور» هدایت، «کلیسای جامع» کارور |
| اول شخص ناظر (من، درباره دیگری) | ذهن راوی، نه ذهن قهرمان | حفظ ابهام شخصیت اصلی | فاصله از قهرمان | «فارسی شکر است» جمالزاده |
| دوم شخص (تو) | معمولاً ذهن همان «تو» | فوریت و درگیری خواننده | خستگی خواننده در متن بلند | رمان کالوینو |
| سوم شخص محدود (او) | ذهن یک شخصیت | نزدیکی به ذهن با آزادی توصیف | بقیه فقط از بیرون دیده میشوند | «بانو با سگ کوچک» چخوف |
| دانای کل (او) | ذهن همه، گذشته و آینده | گستره و آیرونی نمایشی | خطر پراکندگی | «داش آکل» هدایت |
| عینی یا نمایشی (او) | هیچ ذهنی | ایجاز و تنش زیرمتنی | همهچیز باید از کنش فهمیده شود | داستان همینگوی |
راوی غیرقابل اعتماد و داستانهای چندراوی
اصطلاح «راوی غیرقابل اعتماد» را وین سی. بوث در کتاب «بلاغت داستان» (۱۹۶۱) مطرح کرد. منظور راویای است که روایتش را نمیتوان کامل پذیرفت، چون دروغ میگوید، خودش را فریب میدهد، چیزی را نمیفهمد یا تعصب دارد. در داستان «قلب رازگو» ادگار آلن پو، راوی از همان ابتدا اصرار دارد که دیوانه نیست و سپس ماجرای قتلی را تعریف میکند که خلاف ادعایش را نشان میدهد. در این حالت، فاصله میان گفته راوی و فهم خواننده، خود بخشی از معنای داستان میشود.
برخی داستانها چند راوی دارند. در داستان کوتاه «در بیشهزار» ریونوسکه آکوتاگاوا (۱۹۲۲)، ماجرای یک قتل در قالب شهادت هفت نفر روایت میشود و روایت سه نفر اصلی با هم تناقض دارد. فاکنر در رمان «گور به گور» ماجرا را میان پانزده راوی تقسیم کرده و صادق چوبک در «سنگ صبور» فصلها را به تکگوییهای اول شخص شخصیتهای مختلف سپرده است. در داستان کوتاه، هر راوی تازه باید چیزی بگوید که از راوی قبلی برنمیآمد.
فاصله روایی؛ نزدیک یا دور
جان گاردنر، نویسنده و مدرس داستاننویسی آمریکایی، در کتاب «هنر داستان» (۱۹۸۳) مفهومی به نام «فاصله روانی» را توضیح میدهد: فاصلهای که خواننده میان خود و رویدادهای داستان احساس میکند. نویسنده در هر زاویه دیدی میتواند این فاصله را کم یا زیاد کند. نردبان زیر را خودمان نوشتهایم؛ هر پله یک قدم به ذهن شخصیت نزدیکتر است.
مثال، از دور به نزدیک:
- «در پاییز آن سال، در یکی از خانههای قدیمی محله، زنی زندگی میکرد که از نامههای اداری میترسید.»
- «مهری نامهها را هیچوقت جلوی دیگران باز نمیکرد.»
- «مهری پاکت را باز کرد و مهر بیمارستان را بالای کاغذ دید.»
- «مهر بیمارستان بالای کاغذ بود، همان مهر آبی کج.»
- «مهر آبی. کج، مثل دفعه قبل. این بار نه، خدایا این بار نه.»
پله اول مثل شروع یک حکایت است و پله پنجم عملاً صدای ذهن مهری است. پلههای نزدیک برای لحظههای پراحساس مناسباند و پلههای دور برای گذر زمان یا معرفی مکان. مشکل وقتی است که فاصله بیدلیل عوض شود. آن سوی پله پنجم، شیوهای است که به آن جریان سیال ذهن میگویند و هوشنگ گلشیری در «شازده احتجاب» از آن استفاده کرده است.
یک صحنه با شش زاویه دید
تفاوت زاویههای دید در یک صحنه ثابت بهتر دیده میشود. صحنه این است: مهری نامهای از بیمارستان را پیش از رسیدن همسرش، جواد، در کشوی آشپزخانه پنهان میکند. نمونهها را خودمان نوشتهایم.
مثال ۱، اول شخص اصلی: نامه را زیر رومیزیهای تاشده گذاشتم و کشو را با زانو بستم. کلید جواد که در قفل چرخید، هنوز دستم روی دستگیره بود. تا بعد از شام نباید چیزی میفهمید.
مثال ۲، اول شخص ناظر: از لای در آشپزخانه دیدم مادر کاغذی را در کشو گذاشت و کشو را با زانو بست. پدر که وارد شد، مادر بلندتر از همیشه سلام کرد. آن شب نفهمیدم آن کاغذ چه بود.
مثال ۳، دوم شخص: نامه را زیر رومیزیها میگذاری و کشو را با زانو میبندی. صدای کلید که میآید، دستت هنوز روی دستگیره است. به خودت میگویی تا بعد از شام وقت داری.
مثال ۴، سوم شخص محدود: مهری نامه را زیر رومیزیها گذاشت و کشو را با زانو بست. کلید جواد در قفل چرخید. تا بعد از شام وقت داشت، فقط تا بعد از شام.
مثال ۵، دانای کل: مهری نامه را در کشو پنهان کرد و خیال کرد جواد از چیزی خبر ندارد. جواد اما از ظهر که منشی بیمارستان به او زنگ زده بود، همهچیز را میدانست و در راه خانه تمرین کرده بود که بیخبر به نظر برسد.
مثال ۶، عینی: زن کاغذی را زیر رومیزیها گذاشت و کشو را با زانو بست. در باز شد. مرد کیسه نان را روی میز گذاشت و گفت: «نانوایی سنگکی بسته بود.» زن گفت: «عیبی ندارد.» و زیر کتریای را روشن کرد که تازه جوش آمده بود.
در مثال ۱، خواننده در راز مهری شریک است. در مثال ۲، راز از خواننده هم پنهان میماند و کنجکاوی جای همدلی را میگیرد. در مثال ۴، جمله آخر را راوی میگوید، اما صدا صدای ذهن مهری است؛ این همان گفتار غیرمستقیم آزاد است. مثال ۵ چیزی میگوید که مهری نمیداند و همین آیرونی نمایشی، شام را پرتنش میکند. در مثال ۶، اضطراب زن فقط از روشن کردن دوباره کتری فهمیده میشود. هیچ نسخهای بهخودیخود بهتر نیست؛ هر کدام داستان دیگری میسازد.
چطور زاویه دید مناسب را انتخاب کنیم
انتخاب به این بستگی دارد که داستان شما به چه نوع دانستن و چه اندازه نزدیکی نیاز دارد. جدول زیر نقطه شروع است، نه قاعدهای قطعی:
| نیاز داستان | زاویه دید پیشنهادی | دلیل |
|---|---|---|
| داستان درباره خودفریبی یا تعصب یک شخصیت است | اول شخص، با امکان غیرقابل اعتماد بودن راوی | فاصله میان گفته راوی و واقعیت، خودش موضوع داستان میشود |
| ابهام یا راز شخصیت اصلی باید حفظ شود | اول شخص ناظر، یا سوم شخص محدود از دید شخصیتی دیگر | خواننده فقط بیرون شخصیت اصلی را میبیند |
| تنش در ناگفتههای یک رابطه است | عینی یا نمایشی | خواننده خودش ناگفتهها را کشف میکند |
| تجربهای بسیار درونی مثل سوگ یا ترس | سوم شخص محدود با فاصله نزدیک، یا اول شخص | نزدیکی به ذهن، احساس را بیواسطه منتقل میکند |
| داستان یک جمع، محله یا روستا | دانای کل یا اول شخص جمع | راوی میتواند از چند نفر و چند زمان بگوید |
| یک واقعه با روایتهای متناقض | چند راوی | خواننده باید میان روایتها داوری کند |
بعد از نگاه به جدول، این مراحل را به ترتیب انجام دهید:
- معلوم کنید داستان مال کیست. معمولاً شخصیتی که بیشترین تغییر را تجربه میکند، صاحب داستان است. گاهی بهتر است او راوی نباشد. فیتزجرالد با انتخاب نیک کراوی بهعنوان راوی، گتسبی را در ابهام نگه داشته است.
- اطلاعات داستان را فهرست کنید. بنویسید خواننده چه چیزی را باید از ابتدا بداند و چه چیزی را فقط در پایان بفهمد. اگر غافلگیری پایان به فکری در ذهن راوی اول شخص بستگی دارد، پنهان کردنش اغلب حس فریب ایجاد میکند.
- فاصله را انتخاب کنید. داستان سوگ معمولاً فاصله نزدیک میخواهد و داستان یک خاندان ممکن است فاصله دورتری بخواهد.
- صدای راوی را بسنجید. در اول شخص، زبان داستان زبان راوی است و باید با سن، تحصیلات و حال روحی او جور باشد.
- شروع را با دو یا سه زاویه دید بنویسید. پاراگراف آغازین را با چند زاویه دید بنویسید و بلند بخوانید. معمولاً یکی زودتر جان میگیرد.
- قانون دسترسی را بنویسید. در یک جمله یادداشت کنید که راوی به ذهن چه کسی راه دارد و هنگام بازنویسی، هر جملهای را که از این قانون بیرون میزند علامت بزنید.
خطاهای رایج در زاویه دید
بیشتر خطاهای زاویه دید از یک جا میآیند: نویسنده همهچیز را میداند و این دانستهها بیاجازه وارد ذهن راوی میشوند. جملههای نمونه جدول را خودمان نوشتهایم.
| خطا | نمونه نادرست | نسخه اصلاحشده |
|---|---|---|
| پرش از ذهنی به ذهن دیگر در سوم شخص محدود | مهری فکر کرد جواد خسته است. جواد در دلش نگران اجاره خانه بود. | مهری دید جواد کفشهایش را درنیاورده روی مبل افتاد. |
| دانستن چیزی بیرون از دسترس راوی | (اول شخص) پشت سرم، همسایهها به هم لبخند زدند. | وقتی برگشتم، همسایهها هنوز لبخند میزدند. |
| توصیف راوی از بیرون خودش | (اول شخص) چشمان قهوهایام از خشم برق زد. | صورتم داغ شد و قاشق را زمین گذاشتم. |
| واژههای فیلتر که فاصله میسازند | دیدم که باران شروع شد و حس کردم سردم است. | باران گرفت. سرما از یقه پایین رفت. |
| صدای ناهماهنگ با راوی | (راوی هشتساله) رفتار پدرم را نشانه بحران میانسالی میدانستم. | بابا این روزها جلوی آینه موهایش را میشمرد. |
پرش از ذهنی به ذهن دیگر همیشه خطا نیست. راوی دانای کل میتواند به ذهن چند نفر برود، به شرط آنکه صدایش ثابت بماند و جابهجاییها روشن باشد. مشکل وقتی است که داستانی با سوم شخص محدود شروع شود و بعد بیدلیل قاعده خودش را بشکند. واژههای فیلتر هم وقتی خود عمل دیدن یا شنیدن مهم است، لازماند.
بیشتر بخوانید: شخصیتپردازی چیست؟
تمرینهای زاویه دید
این تمرینها را به ترتیب انجام دهید:
- یک صحنه، شش نسخه: صحنهای کوتاه انتخاب کنید که در آن یکی از شخصیتها خبری را پنهان میکند. آن را با شش زاویه دید این مقاله بنویسید و برای هر نسخه یادداشت کنید خواننده چه چیزی را میداند.
- نردبان فاصله: برای یکی از شخصیتهای خودتان پنج جمله بنویسید که از دورترین فاصله شروع شود و به صدای ذهن او برسد.
- راوی کودک: ماجرای دعوای دو بزرگسال را از زبان کودکی بنویسید که علت دعوا را نمیفهمد، به شکلی که خواننده آن را بفهمد.
- دوربین: صحنهای حدود ۳۰۰ کلمهای فقط با کنش و گفتوگو بنویسید، بدون فعلهایی مثل فکر کرد یا احساس کرد.
- شکار پرش ذهنی: در یکی از داستانهای قبلیتان، جملههای مربوط به ذهن هر شخصیت را با رنگی جدا علامت بزنید. اگر در یک صحنه دو رنگ درهم رفتهاند، آن را از دید یک نفر بازنویسی کنید.
- خواندن تحلیلی: «تپههایی مثل فیلهای سفید» را بخوانید و فهرست کنید احساس هر شخصیت از کدام جمله یا کنش فهمیده میشود.
سوالات متداول
تفاوت زاویه دید و راوی چیست؟
راوی کسی است که داستان را تعریف میکند. زاویه دید گستردهتر است و مشخص میکند رویدادها از چشم چه کسی دیده میشوند و خواننده تا کجا به ذهن شخصیتها راه دارد. برای همین، ممکن است راوی بزرگسال باشد، ولی دنیا از چشم کودکی دیده شود که او روزی بوده است.
برای داستان کوتاه اول شخص بهتر است یا سوم شخص؟
هیچکدام بهطور کلی بهتر نیست. اول شخص صمیمیت بیشتری دارد، اما راوی را به دانستههای خودش محدود میکند. سوم شخص محدود نزدیکی به ذهن را با امکان توصیف از بیرون جمع میکند. اگر صدای شخصیت مهمترین عنصر داستان است، اول شخص را امتحان کنید؛ اگر آزادی توصیف لازم دارید، سوم شخص محدود را.
آیا میتوان در یک داستان کوتاه زاویه دید را عوض کرد؟
بله، به شرط آنکه تغییر آگاهانه و برای خواننده روشن باشد، مثلاً با بخشبندی. «در بیشهزار» آکوتاگاوا بر پایه جابهجایی راویها ساخته شده است. آنچه آسیب میزند، تغییر بیدلیل در میانه یک صحنه است.
آیا زاویه دید دانای کل قدیمی شده است؟
نه. در بسیاری از داستانهای کوتاه معاصر، اول شخص و سوم شخص محدود بیشتر دیده میشوند، اما دانای کل همچنان به کار میرود. این زاویه دید به راویای با صدای ثابت و مطمئن نیاز دارد و برای داستانهایی که درباره یک جمع یا یک دوره زمانی طولانیاند مناسب است.
زمان فعل هم بخشی از زاویه دید است؟
نه. زمان روایت، یعنی گذشته یا حال، موضوعی جداست و هر زاویه دیدی را میتوان با هر دو زمان نوشت. زمان حال معمولاً حس فوریت بیشتری دارد و زمان گذشته امکان تأمل راوی را فراهم میکند. زمان انتخابشده باید ثابت بماند، مگر اینکه تغییرش دلیل روشنی داشته باشد.
جمعبندی
زاویه دید در داستان تعیین میکند چه کسی روایت میکند، رویدادها از چشم چه کسی دیده میشوند و خواننده تا چه اندازه به ذهن شخصیتها راه دارد. پنج شکل اصلی آن اول شخص، دوم شخص، سوم شخص محدود، دانای کل و عینی است. برای انتخاب، معلوم کنید داستان مال کیست و خواننده باید چه چیزی را بداند، سپس فاصله مناسب را برگزینید و قانون دسترسی راوی را تا پایان حفظ کنید. نوشتن یک صحنه با چند زاویه دید و بازخوانی پیشنویس برای یافتن پرشهای ذهنی، راهی عملی برای تسلط بر این عنصر است.