آموزش نوشتن داستان کوتاه

شخصیت‌پردازی

شخصیت‌پردازی چیست؟

شخصیت‌پردازی چیست؟

شخصیت‌پردازی مجموعه روش‌هایی است که نویسنده با آن‌ها آدمی ساختگی را در ذهن خواننده زنده و باورپذیر می‌کند، طوری که خواننده رفتار او را بفهمد، واکنش‌هایش را تا حدی پیش‌بینی کند و گاهی از کار او غافلگیر شود. این کار به دو شیوه انجام می‌شود: شیوه مستقیم، که در آن راوی ویژگی شخصیت را صریح می‌گوید، و شیوه غیرمستقیم، که در آن خواننده شخصیت را از روی کارها، حرف‌ها، ظاهر، افکار و واکنش دیگران به او می‌شناسد. در داستان کوتاه، چون فضا محدود است، شخصیت بیشتر با چند جزئیات دقیق و یک انتخاب در لحظه‌ای دشوار ساخته می‌شود، نه با شرح کامل زندگی او. در ادامه، انواع شخصیت، ابزارها، روش گام‌به‌گام، نمونه‌هایی از داستان‌های مشهور و چند تمرین را مرور می‌کنیم.

شخصیت و شخصیت‌پردازی چه فرقی دارند

شخصیت، آدم یا موجودی است که در داستان عمل می‌کند، تصمیم می‌گیرد و پیامد تصمیم‌هایش را می‌بیند. شخصیت‌پردازی فرایندی است که این آدم را از یک اسم روی کاغذ به کسی تبدیل می‌کند که خواننده او را می‌شناسد. شخصیت لازم نیست انسان باشد. حیوان یا شیء هم می‌تواند شخصیت باشد، به شرط آنکه خواسته و منطق رفتاری قابل درکی داشته باشد. آنچه شخصیت را از یک عنصر تزئینی جدا می‌کند همین است که چیزی می‌خواهد و برای رسیدن به آن کاری می‌کند یا از کاری سر باز می‌زند.

تمایز مهم دیگر، تفاوت شخصیت با «تیپ» است. تیپ نماینده یک قشر است، مثل «کارمند بی‌حوصله» یا «مادربزرگ مهربان»، و خواننده او را از پیش می‌شناسد. شخصیت فردی مشخص است با ترکیبی از ویژگی‌ها که فقط به خود او تعلق دارد. تیپ همیشه عیب نیست و در طنز یا برای نقش‌های فرعی کاربرد دارد، اما شخصیت اصلی داستان کوتاه معمولاً باید از تیپ فراتر برود.

شخصیت‌پردازی در داستان کوتاه چه تفاوتی با رمان دارد

اصول شخصیت‌پردازی در رمان و داستان کوتاه یکی است، اما حجم داستان کوتاه شیوه به کار بردن این اصول را تغییر می‌دهد. نویسنده داستان کوتاه اغلب فقط چند صحنه در اختیار دارد و هر جمله باید هم داستان را پیش ببرد و هم چیزی از شخصیت را آشکار کند. جدول زیر این تفاوت‌ها را به‌طور کلی نشان می‌دهد و قاعده قطعی نیست.

جنبهرمانداستان کوتاه
تعداد شخصیت‌های مهممعمولاً چند شخصیت اصلی و شخصیت‌های فرعی پرشمارمعمولاً یک شخصیت اصلی و یکی دو شخصیت فرعی مؤثر
پیشینه شخصیتمی‌تواند با جزئیات روایت شودبیشتر با اشاره و چند نشانه منتقل می‌شود
تغییر شخصیتتدریجی و در بازه‌ای طولانیاغلب در یک لحظه یا با یک کشف کوچک، یا اصلاً رخ نمی‌دهد
ابزار اصلیترکیبی از توصیف، روایت و صحنهجزئیات گزیده، کنش و گفت‌وگو
شخصیت‌های فرعیمی‌توانند خط داستانی مستقل داشته باشندمعمولاً در خدمت آشکار کردن شخصیت اصلی‌اند
بازه زمانیممکن است سال‌ها را در بر بگیرداغلب چند ساعت یا چند روز محدود

شخصیت‌پردازی مستقیم و غیرمستقیم

بیشتر داستان‌ها ترکیبی از هر دو شیوه را به کار می‌برند و مهارت در این است که بدانید کجا کدام را به کار ببرید.

شخصیت‌پردازی مستقیم

در این شیوه، راوی یا یکی از شخصیت‌ها ویژگی کسی را صریح بیان می‌کند. این روش سریع است و برای معرفی شخصیت‌های فرعی یا عبور از بخش‌های کم‌اهمیت مفید است. ضعفش این است که خواننده فقط حرف راوی را می‌پذیرد و خودش چیزی کشف نمی‌کند.

نمونه: «آقای صالحی مرد خسیسی بود و از خرج کردن برای دیگران بدش می‌آمد.»

شخصیت‌پردازی غیرمستقیم

در این شیوه، نویسنده ویژگی را نام نمی‌برد و آن را در رفتار، گفتار و جزئیات زندگی شخصیت نشان می‌دهد. خواننده خودش به نتیجه می‌رسد و به همین دلیل آن را بهتر باور می‌کند و بیشتر به یاد می‌سپارد. این همان چیزی است که در کلاس‌های نویسندگی با عبارت «نشان بده، نگو» از آن یاد می‌شود.

نمونه: «آقای صالحی چای‌کیسه‌ای را بعد از دم کشیدن روی نعلبکی گذاشت تا خشک شود و برای فردا بماند. وقتی همکارش گفت برای تولد رئیس پول جمع می‌کنند، گوشی‌اش را برداشت و گفت باید یک تماس فوری بگیرد.»

نمونه دوم هیچ‌جا کلمه «خسیس» را به کار نمی‌برد، اما خواننده همان نتیجه را می‌گیرد و علاوه بر آن، چیزی درباره عادت‌ها و شیوه فرار این مرد از موقعیت‌های ناخوشایند هم می‌فهمد.

ابزارهای شخصیت‌پردازی غیرمستقیم

شخصیت‌پردازی غیرمستقیم از چند مسیر انجام می‌شود. در آموزش نویسندگی انگلیسی‌زبان، این مسیرها را گاهی با سرواژه STEAL، از حروف اول معادل انگلیسی گفتار، افکار، تأثیر بر دیگران، کنش و ظاهر، به یاد می‌سپارند. جدول زیر این ابزارها را همراه با یک نمونه کوتاه برای هرکدام نشان می‌دهد. همه نمونه‌ها برای همین مقاله نوشته شده‌اند.

ابزارچه چیزی را آشکار می‌کندنمونه کوتاه
کنشارزش‌ها و اولویت‌های واقعی، به‌ویژه وقتی انتخاب هزینه دارد«کیف پول پیداشده را پس داد، اما اول اسکناس‌هایش را شمرد.»
گفتارمحیط، تحصیلات، خلق‌وخو و آنچه شخصیت پنهان می‌کند«حالا که زحمت کشیدید، بفرمایید تو. البته ما عادت نداریم شب‌ها کسی بی‌خبر بیاید.»
افکار و درونترس‌ها، آرزوها و فاصله میان آنچه فکر می‌کند و آنچه می‌گوید«لبخند زد و در دل شمرد که این چندمین بار است این خاطره را می‌شنود.»
ظاهرانتخاب‌های شخص درباره خودش، نه فقط قد و رنگ چشم«پیراهنش اتوکشیده بود، ولی یقه‌اش از بس شسته شده بود نخ‌نما شده بود.»
تأثیر بر دیگرانجایگاه و قدرت شخصیت در جمع«وقتی وارد آشپزخانه شد، دو خواهر حرفشان را نیمه‌کاره گذاشتند.»
محیط و اشیاعادت‌ها، گذشته و وضعیت روحی«روی میزش سه لیوان چای سرد مانده بود، کنار تقویمی که هنوز ماه قبل را نشان می‌داد.»

در عمل، کنش قوی‌ترین ابزار است. آنچه شخصیت انجام می‌دهد، به‌خصوص وقتی انجام دادنش برای او هزینه دارد، بیش از هر توصیفی درباره او حرف می‌زند. گفتار در رتبه بعدی قرار می‌گیرد، به شرط آنکه هر شخصیت لحن و واژگان خودش را داشته باشد.

بیشتر بخوانید: دیالوگ‌نویسی چیست؟

انواع شخصیت در داستان

مشهورترین دسته‌بندی شخصیت‌ها از ای. ام. فورستر، رمان‌نویس انگلیسی، است که در کتاب «جنبه‌های رمان» (۱۹۲۷) شخصیت‌ها را به ساده یا تخت و جامع یا گرد تقسیم کرد. به گفته فورستر، شخصیت ساده حول یک ایده یا یک ویژگی ساخته می‌شود و شخصیت جامع را از این راه می‌شناسیم که می‌تواند خواننده را به شکلی باورپذیر غافلگیر کند. او شخصیت ساده را عیب نمی‌دانست، چون خواننده به‌راحتی آن را تشخیص می‌دهد و به یاد می‌سپارد. در منابع فارسی، از جمله «عناصر داستان» جمال میرصادقی، این دسته‌بندی‌ها در کنار شخصیت ایستا و پویا آمده‌اند.

نوع شخصیتتعریفکاربرد در داستان کوتاه
شخصیت اصلیکسی که داستان حول خواسته و انتخاب‌های او می‌چرخدمعمولاً فقط یکی است و بیشترین جزئیات به او می‌رسد
شخصیت مخالفکسی که سر راه خواسته شخصیت اصلی می‌ایستدلازم نیست شرور باشد؛ گاهی فقط خواسته‌ای متفاوت دارد
شخصیت فرعیکسی که در داستان حضور دارد اما مرکز آن نیستباید کارکرد داشته باشد، مثلاً آشکار کردن گوشه‌ای از شخصیت اصلی
شخصیت ساده (تخت)حول یک ویژگی یا ایده ساخته شده استبرای نقش‌های فرعی مناسب است و فضای کمی می‌گیرد
شخصیت جامع (گرد)چندلایه است و ممکن است ویژگی‌های ناهمسو داشته باشدشخصیت اصلی معمولاً از این نوع است
شخصیت ایستادر طول داستان تغییر نمی‌کند یا اندکی تغییر می‌کندداستان می‌تواند نشان دهد که او با وجود فشار عوض نمی‌شود
شخصیت پویادر طول داستان دگرگون می‌شوددر داستان کوتاه، تغییر اغلب به شکل یک کشف یا فهم تازه است
تیپنماینده یک قشر یا گروه با ویژگی‌های آشنادر طنز و انتقاد اجتماعی کاربرد دارد

این دسته‌ها با هم جمع می‌شوند؛ شخصیت اصلی می‌تواند جامع و در عین حال ایستا باشد.

شخصیت‌پردازی در چند داستان کوتاه مشهور

خواندن داستان‌های شناخته‌شده با تمرکز بر شخصیت، یکی از بهترین راه‌های یادگیری این مهارت است. هرکدام از نمونه‌های زیر یک ابزار را روشن نشان می‌دهد.

«داش آکل» از صادق هدایت

این داستان در مجموعه «سه قطره خون» (۱۳۱۱) منتشر شد. داش آکل لوطی مشهور شیراز است که مردم او را به جوانمردی می‌شناسند. حاجی صمد پیش از مرگ او را وصی خانواده‌اش می‌کند و داش آکل به مرجان، دختر حاجی، دل می‌بندد. اما ابراز این عشق را خلاف امانت‌داری و رسم جوانمردی می‌داند و راز را فقط با طوطی‌اش در میان می‌گذارد. قدرت شخصیت‌پردازی این داستان در تضاد میان بیرون و درون داش آکل است: مردی تنومند و بدسیما که همه از او حساب می‌برند، اما در برابر احساس خودش درمانده است. هدایت این راز را در پایان از راه همان طوطی آشکار می‌کند.

«فارسی شکر است» از محمدعلی جمال‌زاده

این داستان در مجموعه «یکی بود یکی نبود» (۱۳۰۰) آمده است. چند ایرانی در بندر انزلی بازداشت و در اتاقی تاریک زندانی می‌شوند. جمال‌زاده شخصیت‌ها را تقریباً فقط با زبانشان می‌سازد: فرنگی‌مآب فارسی را با واژه‌های فرانسوی می‌آمیزد، شیخ با عبارت‌های عربی حرف می‌زند و رمضان، جوان ساده‌ای که زبان هیچ‌کدام را نمی‌فهمد، فارسی مردم کوچه و بازار را به کار می‌برد. شخصیت‌ها به تیپ نزدیک‌اند و این انتخاب با لحن طنز داستان سازگار است. درس این داستان آن است که گفتار به‌تنهایی می‌تواند جایگاه اجتماعی و نگاه یک شخصیت را معرفی کند.

«تپه‌هایی چون فیل‌های سفید» از ارنست همینگوی

در این داستان (۱۹۲۷)، مردی آمریکایی و زنی جوان در ایستگاه قطاری در اسپانیا منتظر نشسته‌اند و درباره یک «عمل» حرف می‌زنند که نامش هیچ‌وقت برده نمی‌شود. تقریباً همه داستان گفت‌وگوست و راوی درباره احساس یا فکر شخصیت‌ها چیزی نمی‌گوید. با این حال، خواننده از روی تکرارها، طفره رفتن‌ها و جمله‌های نیمه‌تمام، اصرار مرد و تردید زن را درمی‌یابد. همینگوی در کتاب «مرگ در بعدازظهر» (۱۹۳۲) این شیوه را با تصویر کوه یخ توضیح داده است: اگر نویسنده چیزی را خوب بشناسد، می‌تواند آن را حذف کند و خواننده باز هم آن را حس می‌کند.

«کلیسای جامع» از ریموند کارور

راوی این داستان، که در مجموعه‌ای به همین نام (۱۹۸۳) آمده، مردی است که همسرش دوست قدیمی نابینایش را به خانه دعوت کرده است. داستان از زبان خود او روایت می‌شود و خواننده از راه طعنه‌ها، بی‌حوصلگی و پیش‌داوری‌هایش درباره نابینایان او را می‌شناسد، بی‌آنکه راوی این صفت‌ها را به خودش نسبت دهد. در پایان، وقتی دو مرد با هم تصویر یک کلیسای جامع را می‌کشند، راوی تجربه‌ای را از سر می‌گذراند که نگاهش را دگرگون می‌کند. این نمونه روشنی از شخصیت پویاست: تغییر در یک لحظه رخ می‌دهد، اما زمینه‌اش از سطرهای اول چیده شده است.

چگونه یک شخصیت داستانی بسازیم

مراحل زیر روشی عملی برای ساختن شخصیت اصلی یک داستان کوتاه است. ترتیب آن‌ها انعطاف‌پذیر است و برای روشن شدن هر مرحله، یک شخصیت نمونه را پیش می‌بریم.

  1. خواسته شخصیت را مشخص کنید. خواسته شخصیت باید آن‌قدر مشخص باشد که بشود آن را در صحنه نشان داد. «خوشبختی» خواسته داستانی نیست، اما «پس گرفتن کلید خانه پدری از برادر» هست. نمونه: منیژه، معلم بازنشسته شصت‌ساله، می‌خواهد پیش از فروش خانه پدری یک بار دیگر وارد آن شود.
  2. مانع را تعیین کنید. خواسته بدون مانع شخصیت را آشکار نمی‌کند. مانع می‌تواند آدم، موقعیت یا بخشی از خود شخصیت باشد. نمونه: کلید دست برادر منیژه است و آن دو سال‌هاست با هم حرف نزده‌اند.
  3. یک تناقض درونی بسازید. آدم‌های واقعی یک‌دست نیستند. شخصیتی که دو ویژگی ناهمسو دارد جامع‌تر به نظر می‌رسد و جا برای غافلگیری باقی می‌گذارد. نمونه: منیژه سال‌ها به شاگردانش گذشت را یاد داده، اما خودش هنوز برادرش را نبخشیده است.
  4. گذشته را بنویسید، اما برای خودتان. پیشینه شخصیت را در یادداشت‌هایتان کامل کنید و در داستان فقط نشانه‌ای از آن بگذارید. طبق همان اصل کوه یخ، آنچه نویسنده می‌داند و نمی‌نویسد در لحن و انتخاب جزئیات دیده می‌شود. نمونه: فقط شما می‌دانید که دعوای منیژه و برادرش بر سر پرستاری از مادرشان بوده است.
  5. چند جزئیات خاص انتخاب کنید. به جای فهرستی از ویژگی‌ها، یک یا دو جزئیات برگزینید که فقط به این شخصیت تعلق داشته باشد: یک عادت، یک شیء یا یک جمله تکراری. نمونه: منیژه هنوز خودکار قرمز در کیفش دارد و بی‌اختیار غلط‌های املایی تابلوی بنگاه را در ذهنش تصحیح می‌کند.
  6. صدای شخصیت را پیدا کنید. واژگان، طول جمله‌ها و آنچه شخصیت از گفتنش پرهیز می‌کند را مشخص کنید. نمونه: منیژه جمله‌های کامل و مؤدبانه می‌گوید، حتی وقتی عصبانی است، و برادرش با جمله‌های کوتاه و نیمه‌تمام جواب می‌دهد.
  7. شخصیت را در لحظه انتخاب قرار دهید. مهم‌ترین لحظه شخصیت‌پردازی جایی است که شخصیت باید میان دو چیز انتخاب کند و هر انتخاب هزینه‌ای دارد. نمونه: برادر می‌گوید کلید را می‌دهد، به شرط آنکه منیژه قبول کند در آن سال‌ها خودش هم مقصر بوده است.
  8. درباره تغییر آگاهانه تصمیم بگیرید. مشخص کنید که شخصیت در پایان تغییر می‌کند، چیزی را می‌فهمد یا همان می‌ماند. هر سه ممکن است، به شرط آنکه نتیجه از دل خود شخصیت بیرون بیاید. نمونه: منیژه کلید را نمی‌گیرد، اما برای اولین بار اسم مادرشان را جلوی برادرش به زبان می‌آورد.

نمونه: یک صحنه به دو شیوه

برای اینکه تفاوت گفتن و نشان دادن روشن‌تر شود، صحنه‌ای کوتاه از همان داستان منیژه را دو بار می‌نویسیم.

نمونه اول (گفتن): «منیژه از دیدن برادرش ناراحت شد. هنوز از او دلخور بود و نمی‌خواست نشان بدهد که به کلید احتیاج دارد. سعی کرد آرام بماند.»

نمونه دوم (نشان دادن): «برادرش در را باز کرد و کنار رفت. منیژه وارد نشد. کیفش را از این دست به آن دست داد و گفت فقط برای امضای آن برگه آمده است. برادر گفت کلید روی جاکفشی است، اگر بخواهد. منیژه به جاکفشی نگاه نکرد.»

در نمونه دوم هیچ احساسی نام برده نشده است. دلخوری در وارد نشدن دیده می‌شود، غرور در کلمه «فقط» و نیاز به کلید در نگاه نکردن به آن. خواننده این‌ها را خودش کشف می‌کند و همین کشف، شخصیت را برای او واقعی می‌کند. البته اگر این صحنه اهمیتی نداشت، نمونه اول کافی بود.

اشتباه‌های رایج در شخصیت‌پردازی

  • فهرست کردن صفات: جمله‌هایی مثل «او مهربان، باهوش و کمی خجالتی بود» اطلاعات می‌دهند اما شخصیت نمی‌سازند.
  • شخصیت منفعل: شخصیتی که فقط اتفاق‌ها برایش می‌افتد و هیچ انتخابی نمی‌کند، خواننده را درگیر نمی‌کند.
  • شخصیت‌های بیش از اندازه: در چند هزار کلمه، هر شخصیت اضافه از سهم شخصیت اصلی کم می‌کند. اگر حذف شخصیتی چیزی از داستان کم نمی‌کند، احتمالاً به او نیازی نیست.
  • صدای یکسان: وقتی همه شخصیت‌ها با یک لحن و یک دسته واژه حرف می‌زنند، معمولاً صدای نویسنده است که شنیده می‌شود.
  • پیشینه‌گویی در آغاز: شروع داستان با شرح کودکی و خانواده شخصیت، حرکت داستان را متوقف می‌کند. پیشینه را به‌تدریج و فقط هرجا لازم است بیاورید.
  • تغییر بی‌زمینه: اگر شخصیت در پایان ناگهان عوض شود و نشانه‌ای از این امکان پیش‌تر دیده نشده باشد، تغییر باورپذیر نیست.
  • توصیف در آینه: ایستادن شخصیت جلوی آینه برای توصیف ظاهرش شگردی بسیار تکراری است. ظاهر را در دل کنش و از نگاه دیگران نشان دهید.

بیشتر بخوانید: بازنویسی داستان چیست؟

تمرین‌های شخصیت‌پردازی

هرکدام از تمرین‌های زیر را می‌توانید در بیست تا سی دقیقه انجام دهید. هدف آن‌ها ورزیدگی در ابزارهای شخصیت‌پردازی است و لازم نیست به داستانی کامل برسند.

  1. یک صفت، سه کنش: صفتی انتخاب کنید، مثلاً حسادت یا ترس از تنهایی، و سه کنش کوتاه بنویسید که آن را بدون بردن نامش نشان دهد.
  2. محتویات جیب: فهرست چیزهایی را که در جیب یا کیف شخصیت پیدا می‌شود بنویسید. سپس از روی همین فهرست، یک بند درباره زندگی او بنویسید.
  3. گفت‌وگوی بی‌توضیح: گفت‌وگویی دونفره بنویسید که در آن یکی از دو نفر چیزی را پنهان می‌کند. هیچ توضیحی درباره احساس یا فکر شخصیت‌ها ننویسید و فقط از حرف‌ها و مکث‌ها کمک بگیرید.
  4. از چشم دیگری: شخصیت اصلی‌تان را یک بار از نگاه کسی توصیف کنید که از او بدش می‌آید و یک بار از نگاه کسی که دوستش دارد. تفاوت دو متن را بررسی کنید.
  5. لحظه انتخاب: شخصیت را در موقعیتی کوچک اما دشوار قرار دهید، مثلاً وقتی متوجه می‌شود فروشنده در حساب کردن به نفع او اشتباه کرده است. انتخابش را بنویسید و ببینید درباره او چه می‌گوید.

سوالات متداول

آیا شخصیت‌پردازی مستقیم اشتباه است؟

نه. شخصیت‌پردازی مستقیم ابزاری مشروع است و نویسندگان بزرگ بسیاری از آن استفاده کرده‌اند. مشکل وقتی پیش می‌آید که نویسنده فقط به آن تکیه کند یا ویژگی‌هایی را اعلام کند که در رفتار شخصیت دیده نمی‌شود. برای نقش‌های فرعی، گفتن مستقیم اغلب انتخاب درستی است.

داستان کوتاه چند شخصیت می‌تواند داشته باشد؟

عدد ثابتی وجود ندارد. بیشتر داستان‌های کوتاه یک شخصیت اصلی و چند شخصیت فرعی محدود دارند. معیار عملی این است که هر شخصیت کارکردی داشته باشد. اگر شخصیتی را حذف کنید و داستان چیزی از دست ندهد، بهتر است حذف شود یا با شخصیت دیگری یکی شود.

آیا شخصیت اصلی حتماً باید در پایان تغییر کند؟

نه. در بسیاری از داستان‌های کوتاه، شخصیت تغییر بزرگی نمی‌کند و فقط چیزی را می‌فهمد، یا خواننده چیزی را درباره او می‌فهمد. گاهی هم معنای داستان در همین است که شخصیت با وجود فشار عوض نمی‌شود. آنچه اهمیت دارد این است که پایان با منطق شخصیت سازگار باشد.

از کجا بفهمیم شخصیت باورپذیر است؟

چند نشانه کمک می‌کند: خواننده بتواند بگوید شخصیت چه می‌خواهد، رفتار او در موقعیت‌های مختلف منطق مشترکی داشته باشد، دست‌کم یک جنبه غیرمنتظره اما قابل درک در او دیده شود و صدایش با بقیه فرق کند. پرسیدن از یک خواننده بی‌طرف که شخصیت را چطور توصیف می‌کند، آزمون ساده‌ای است.

آیا برای هر شخصیت باید پرونده کامل نوشت؟

برای شخصیت اصلی، یادداشت درباره خواسته، ترس، گذشته و عادت‌های او مفید است، حتی اگر بیشتر آن در داستان نیاید. پر کردن فرم‌های طولانی با پرسش‌هایی مثل غذای محبوب کمتر فایده دارد، مگر اینکه به کنش داستان مربوط باشد. برای شخصیت‌های فرعی، دانستن کارکردشان و یکی دو ویژگی معمولاً کافی است.

جمع‌بندی

شخصیت‌پردازی یعنی ساختن آدمی که خواننده او را بشناسد و باور کند. نویسنده این کار را با گفتن مستقیم ویژگی‌ها یا، مؤثرتر از آن، با نشان دادن کنش، گفتار، افکار، ظاهر و تأثیر شخصیت بر دیگران انجام می‌دهد. در داستان کوتاه فضا محدود است و به همین دلیل هر انتخاب وزن بیشتری پیدا می‌کند: یک شخصیت اصلی با خواسته‌ای مشخص، مانعی واقعی، یک تناقض درونی، چند جزئیات گزیده و لحظه‌ای که ناچار به انتخاب می‌شود. خواندن دقیق داستان‌هایی مثل «داش آکل» و «کلیسای جامع» و انجام منظم تمرین‌ها، مطمئن‌ترین راه ورزیده شدن در این مهارت است.

برچسب‌هاشخصیت‌پردازیشخصیت‌پردازی در داستان کوتاهشخصیت‌پردازی مستقیم و غیرمستقیمشخصیت ساده و جامع