آموزش نوشتن داستان کوتاه

توصیف و فضاسازی

فضاسازی در داستان چیست؟

فضاسازی در داستان چیست؟

فضاسازی در داستان یعنی ساختن حس و حال غالبی که خواننده هنگام خواندن از جهان داستان دریافت می‌کند؛ حسی مثل دلهره، اندوه، خفقان، آرامش یا انتظار. این حس با نام بردن از احساس ساخته نمی‌شود. نویسنده آن را از ترکیب صحنه (زمان و مکان)، جزئیات حسی مثل نور و صدا و بو، انتخاب واژه‌ها و آهنگ جمله‌ها، و واکنش شخصیت‌ها به محیط می‌سازد. جمال میرصادقی در کتاب «عناصر داستان» از این عنصر با عنوان «فضا و رنگ» یاد می‌کند و آن را حال و هوای کلی اثر می‌داند که از صحنه، توصیف و گفت‌وگو پدید می‌آید. جمله «خانه ترسناک بود» فقط خبر می‌دهد؛ اما وقتی نویسنده از بوی نم، ساعتی که از کار افتاده و دری که همیشه نیمه‌باز می‌ماند حرف می‌زند، خواننده خودش ترس را حس می‌کند.

فضاسازی دقیقاً یعنی چه

خواننده در همان چند سطر اول، پیش از آنکه بداند چه اتفاقی قرار است بیفتد، می‌فهمد که جهان داستان امن است یا تهدیدکننده، گرم است یا سرد. به این کیفیت عاطفی جهان داستان «فضا» می‌گویند و به کاری که نویسنده برای ساختن آن انجام می‌دهد «فضاسازی». در منابع انگلیسی برای این مفهوم بیشتر از واژه atmosphere استفاده می‌شود.

فضا حاصل یک توصیف واحد نیست و از انباشت جزئیات کوچک پدید می‌آید: نوری که از پنجره می‌افتد، صدایی که قطع می‌شود، مکثی در گفت‌وگو. فضا تزئین داستان هم نیست و بخشی از معنای آن است. مردی که منتظر خبری است، در راهروی بیمارستان در ساعت سه بامداد یک داستان می‌شود و در حیاط آفتابی یک خانه قدیمی، داستانی دیگر.

تفاوت فضا با صحنه، لحن و توصیف

این اصطلاح‌ها در کتاب‌های فارسی و ترجمه‌ها همیشه یکسان به کار نمی‌روند و برخی منابع فضا را زیرمجموعه صحنه می‌دانند. با این حال، جدا کردن آن‌ها در عمل به نویسنده کمک می‌کند تا بداند در هر مرحله روی چه چیزی کار می‌کند.

اصطلاحتعریفپرسشی که پاسخ می‌دهدنمونه
صحنهزمان و مکان رویدادها و محیط مادی داستانکجا و چه وقتآشپزخانه یک آپارتمان قدیمی در شب زمستان
فضاحس و حال غالبی که از جهان داستان برمی‌خیزداین جهان چه حسی دارددلتنگی، خفقان، انتظار، آرامش فریبنده
لحننگرش راوی یا نویسنده به موضوع و شخصیت‌هاراوی با چه نگاهی روایت می‌کندطنزآمیز، سرد، همدلانه، تلخ
توصیفابزار زبانی برای نشان دادن آدم‌ها، اشیا و مکان‌هاچه چیزی دیده، شنیده یا حس می‌شود«لامپ سقف مدام پت‌پت می‌کرد»
ضرباهنگسرعت پیشروی روایت و آهنگ جمله‌هاداستان تند پیش می‌رود یا کندجمله‌های کوتاه و پشت‌سرهم در صحنه تعقیب

به بیان ساده، صحنه ماده خام است، توصیف ابزار است و فضا نتیجه. لحن می‌تواند با فضا هماهنگ باشد یا با آن تضاد داشته باشد. در «فارسی شکر است» جمال‌زاده، چند نفر بی‌دلیل بازداشت و در جایی تاریک زندانی شده‌اند، اما لحن راوی طنزآمیز است و همین فاصله، نقد داستان را برجسته‌تر می‌کند.

چرا فضاسازی در داستان کوتاه اهمیت بیشتری دارد

ادگار آلن پو در نقدی که در سال ۱۸۴۲ بر مجموعه «داستان‌های دوباره گفته» اثر ناتانیل هاثورن نوشت، ایده‌ای را مطرح کرد که بعدها به «وحدت تأثیر» معروف شد. به نظر او، نویسنده باید اول تأثیری واحد را در نظر بگیرد و بعد رویدادها را طوری انتخاب و ترکیب کند که به همان تأثیر برسند. پو حتی می‌گفت اگر جمله اول داستان در خدمت این تأثیر نباشد، نویسنده از همان قدم نخست شکست خورده است. همه نویسندگان بعدی با این دیدگاه موافق نبوده‌اند، اما منطق آن روشن است.

در رمان می‌توان چند صفحه را به توصیف یک شهر اختصاص داد، اما در داستانی چندصفحه‌ای، فضا باید در همان بندهای اول شکل بگیرد و هر جزئیات باید هم مکان را نشان دهد و هم چیزی درباره شخصیت یا تنش داستان بگوید. داستان کوتاه همچنین اغلب بخش مهمی از معنا را ناگفته می‌گذارد. ارنست همینگوی در کتاب «مرگ در بعدازظهر» (۱۹۳۲) این روش را به کوه یخی تشبیه کرد که فقط بخش کوچکی از آن بیرون از آب است. در چنین داستان‌هایی، فضا همان چیزی را منتقل می‌کند که شخصیت‌ها به زبان نمی‌آورند.

ابزارهای فضاسازی

فضا از چند منبع ساخته می‌شود و نویسنده معمولاً چند ابزار را هم‌زمان به کار می‌برد. جدول زیر مهم‌ترین ابزارها را همراه با نمونه‌های کوتاهی که برای این مقاله نوشته شده‌اند نشان می‌دهد.

ابزارنقش در فضانمونه کوتاه
مکان و اشیااشیا نشانه زندگی و وضعیت آدم‌ها هستندفنجانی که روی میز مانده و ته آن خشک شده است
زمانساعت روز، فصل و دوره تاریخی حس صحنه را تغییر می‌دهدساعت سه بامداد در راهروی خالی بیمارستان
نور و رنگتاریکی، نور کم یا نور تند حس امنیت یا تهدید می‌سازدلامپ زردی که فقط نیمی از اتاق را روشن می‌کند
صدا و سکوتصدا حضور جهان بیرون را نشان می‌دهد و سکوت ناگهانی تنش می‌سازدقطع شدن صدای یخچال در نیمه‌شب
بو، مزه و لمسحس‌هایی که کمتر به کار می‌روند و حافظه و بدن خواننده را درگیر می‌کنندبوی نفت بخاری در کلاسی زمستانی
آب‌وهوابه شرط پرهیز از کلیشه، فشار محیط بر شخصیت را نشان می‌دهدگرمایی که پیراهن را به پشتی صندلی می‌چسباند
زبانواژه‌ها، طول جمله و آهنگ کلام حس را تقویت می‌کنندجمله‌های کوتاه و بریده در لحظه ترس
نگاه شخصیتجهان همان‌طور دیده می‌شود که شخصیت در آن لحظه آن را می‌بیندعروسی‌ای که برای مهمان عزادار شلوغ و آزاردهنده است
کنش و گفت‌وگورفتار آدم‌ها در برابر محیط، فضا را کامل می‌کندکسی که هنگام حرف زدن مدام به در نگاه می‌کند

هیچ داستانی به همه این ابزارها نیاز ندارد و دو یا سه ابزار هماهنگ با حس غالب معمولاً کافی است.

چگونه فضاسازی کنیم؛ مراحل گام‌به‌گام

این مراحل را هم در پیش‌نویس اول و هم در بازنویسی به کار ببرید:

  1. حس غالب را پیش از نوشتن مشخص کنید. در یک یا دو واژه برای خودتان بنویسید که صحنه قرار است چه حسی بدهد؛ مثلاً «انتظار و بی‌قراری». این واژه‌ها در دفترچه شما می‌مانند و وارد متن نمی‌شوند.
  2. صحنه را بیش از آنچه می‌نویسید بشناسید. فهرستی از بیست جزئیات مکان تهیه کنید: اشیا، صداها، بوها، نور در آن ساعت. بیشتر آن‌ها به متن نمی‌رسند، اما انتخاب از فهرستی بلند، جزئیات دقیق‌تری به دست می‌دهد.
  3. جزئیات خاص را بر کلی ترجیح دهید. «اتاق شلوغ بود» کلی است. «روی مبل، سه لایه لباس شسته‌شده منتظر تا شدن بود» خاص است و درباره آدم‌های آن خانه هم چیزی می‌گوید.
  4. از بیش از یک حس استفاده کنید. یک صدا یا یک بوی دقیق اغلب از چند جمله توصیف بصری مؤثرتر است، چون خواننده انتظارش را ندارد.
  5. محیط را از صافی ذهن شخصیت نشان دهید. شخصیتی که ترسیده به درها و سایه‌ها توجه می‌کند و شخصیتی که عاشق است به نور و رنگ.
  6. زبان را با حس هماهنگ کنید. تنش معمولاً با جمله‌های کوتاه و فعل‌های ملموس بهتر منتقل می‌شود و رخوت و دلتنگی با جمله‌های بلندتر و آهنگی کندتر. این قاعده قطعی نیست، اما نقطه شروع مناسبی است.
  7. توصیف را در کنش پخش کنید. به جای یک بند طولانی در آغاز، جزئیات را در میان حرکت و گفت‌وگو قرار دهید تا داستان متوقف نشود.
  8. در بازنویسی، هر جزئیات را با حس غالب بسنجید. جزئیاتی را که حس را تقویت نمی‌کنند یا ناخواسته با آن ناسازگارند حذف کنید.

نشان دادن به جای گفتن؛ اصل اصلی فضاسازی

رایج‌ترین مشکل در فضاسازی، نام بردن مستقیم احساس است. جمله «فضای خانه غم‌انگیز بود» خبری می‌دهد، اما چیزی در خواننده برنمی‌انگیزد. راه‌حل این است که احساس به اشیا، صداها و رفتارها ترجمه شود.

آنتون چخوف در ماه مه ۱۸۸۶ در نامه‌ای به برادرش الکساندر توصیه کرد که در توصیف طبیعت باید جزئیات کوچک را طوری کنار هم چید که خواننده با چشم بسته تصویر را ببیند. مثال او این بود که اگر بنویسی روی سد آسیاب، تکه شیشه‌ای از یک بطری شکسته مثل ستاره‌ای کوچک برق می‌زد، شب مهتابی را ساخته‌ای. جمله مشهور «به من نگو ماه می‌درخشد، برق نور را روی شیشه شکسته نشانم بده» عین حرف چخوف نیست و خلاصه‌ای است که بعدها از همین نامه ساخته و به او نسبت داده شد. چخوف همین تصویر را بعدها در نمایشنامه «مرغ دریایی» هم آورد.

دو نمونه زیر برای این مقاله نوشته شده‌اند:

نمونه ضعیف: «مادربزرگ مرده بود و خانه غمگین و خالی به نظر می‌رسید. همه خیلی ناراحت بودند.»

نمونه بهتر: «چرخ خیاطی هنوز زیر روکش گل‌دارش بود. کسی کتری را روی گاز گذاشته و یادش رفته بود؛ آب آن‌قدر جوشید که خاله بلند شد و بی‌حرف زیرش را خاموش کرد. استکان کمرباریک مادربزرگ را هیچ‌کس از جاظرفی برنداشت.»

در نمونه دوم هیچ واژه‌ای از غم نیامده است. چرخ خیاطی بی‌استفاده، کتری فراموش‌شده، سکوت خاله و استکانی که کسی به آن دست نمی‌زند، بار احساس را حمل می‌کنند. این شیوه به مفهومی نزدیک است که تی. اس. الیوت در مقاله «هملت و مشکلاتش» (۱۹۱۹) رواج داد و در فارسی «همبسته عینی» یا «معادل عینی» ترجمه شده است: بیان احساس از راه مجموعه‌ای از اشیا، یک موقعیت یا زنجیره‌ای از رویدادها که همان احساس را در مخاطب برانگیزد. البته نام بردن احساس ممنوع نیست؛ مشکل وقتی پیش می‌آید که نام احساس جایگزین ساختن آن شود.

بیشتر بخوانید: شخصیت‌پردازی چیست؟

یک مکان، دو فضا؛ نقش نگاه شخصیت

یک مکان بسته به اینکه چه کسی و در چه حالی آن را می‌بیند، دو فضای متفاوت می‌سازد و اینجا فضاسازی و زاویه دید به هم می‌رسند. دو نمونه زیر، که برای این مقاله نوشته شده‌اند، یک ایستگاه اتوبوس را در عصری بارانی نشان می‌دهند:

نمونه اول (شخصیتی که منتظر دیدار است): «ایستگاه بوی باران تازه می‌داد. قطره‌ها با ریتمی آرام از لبه سقف فلزی می‌چکیدند و نور ویترین مغازه روبه‌رو روی آسفالت خیس کش می‌آمد. هر اتوبوسی که از سر خیابان می‌پیچید، دلش یک لحظه بالا می‌رفت.»

نمونه دوم (شخصیتی که تازه کارش را از دست داده است): «ایستگاه بوی لاستیک خیس و دود می‌داد. آب از لبه سقف فلزی درست روی نیمکت می‌چکید و جای خشکی برای نشستن نمانده بود. لامپ ویترین مغازه روبه‌رو مدام خاموش و روشن می‌شد. اتوبوس‌ها پر می‌آمدند و بی‌توقف رد می‌شدند.»

مکان در هر دو نمونه یکی است و فقط انتخاب جزئیات و فعل‌ها تغییر کرده است. در نمونه دوم هیچ جا گفته نشده که شخصیت ناامید است، اما نیمکت خیس، لامپ معیوب و اتوبوس‌هایی که نمی‌ایستند، همین حس را می‌سازند. پس مسئله اصلی در فضاسازی این است که شخصیت در این لحظه به چه چیزی از مکان توجه می‌کند.

بیشتر بخوانید: زاویه دید در داستان چیست؟

آب‌وهوا، کلیشه و تضاد

آب‌وهوا قدیمی‌ترین ابزار فضاسازی است و بیش از هر ابزار دیگری در معرض کلیشه قرار دارد. جان راسکین، منتقد انگلیسی، در جلد سوم «نقاشان مدرن» (۱۸۵۶) اصطلاح pathetic fallacy را، که در فارسی «مغالطه عاطفی» هم ترجمه شده، برای نسبت دادن احساس انسانی به طبیعت به کار برد؛ مثل «آسمانی که می‌گرید». راسکین این کار را نقد می‌کرد، اما امروز این اصطلاح بیشتر به شکلی خنثی به کار می‌رود. جمله «شبی تاریک و طوفانی بود»، آغاز رمان «پل کلیفورد» (۱۸۳۰) اثر ادوارد بولور-لیتون، در ادبیات انگلیسی نماد شروع‌های کلیشه‌ای شده است. مشکل خود آب‌وهوا نیست و از تطبیق خودکار می‌آید: غم مساوی باران، ترس مساوی طوفان. دو راه برای پرهیز از آن وجود دارد:

  • دقیق کردن جزئیات: به جای «باران می‌بارید»، نشان دهید این باران با این شخصیت چه می‌کند؛ مثلاً آب از سوراخ کفش به جوراب رسیده و او تمام مسیر به همین فکر می‌کند.
  • استفاده از تضاد: رویدادی تلخ را در روزی آفتابی و بهاری قرار دهید. فاصله میان بی‌اعتنایی جهان و درد شخصیت، اغلب فضایی قوی‌تر از هماهنگی ساده میان آن دو می‌سازد.

نمونه‌هایی از فضاسازی در داستان‌های شناخته‌شده

خواندن دقیق داستان‌های خوب، با تمرکز بر شیوه ساختن فضا، از بهترین راه‌های یادگیری است. توضیحات جدول زیر بازگویی است و نقل‌قول مستقیم نیست.

داستان و نویسندهفضای غالبابزارهای اصلی
«زوال خانه آشر»، ادگار آلن پو (۱۸۳۹)اندوه، زوال و دلهرهروز پاییزی گرفته و بی‌صدا از همان جمله اول، پنجره‌هایی که به چشم‌های خالی تشبیه می‌شوند و ترکی باریک که از بام تا پایین دیوار خانه کشیده شده است
«تپه‌هایی چون فیل‌های سفید»، ارنست همینگوی (۱۹۲۷)تنش پنهان میان یک زن و یک مردایستگاهی بی‌سایه و بی‌درخت زیر آفتاب در دره رود ابرو در اسپانیا؛ یک سوی ایستگاه خشک است و سوی دیگر کشتزار و درخت؛ موضوع اصلی گفت‌وگو هرگز نام برده نمی‌شود
«بانو با سگ ملوس»، آنتون چخوف (۱۸۹۹)آرامش همراه با حس گذرا بودنصدای یکنواخت دریا در اوریاندا که پیش از یالتا هم بوده و پس از ما هم خواهد بود؛ طبیعتی که به آدم‌ها بی‌اعتناست
«وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم»، ریموند کارور (۱۹۸۱)صمیمیتی که کم‌کم به سردرگمی و سکوت می‌رسدنور آفتابی که آشپزخانه را پر کرده و در طول گفت‌وگو آرام از اتاق بیرون می‌رود؛ نوشیدنی که تمام می‌شود؛ پایان در تاریکی و سکوت
«فارسی شکر است»، محمدعلی جمال‌زاده (مجموعه «یکی بود یکی نبود»، ۱۳۰۰)خفقان همراه با طنزبازداشت بی‌دلیل چند نفر در بندر انزلی و زندانی شدنشان در جایی تاریک؛ زبان نامفهوم شیخ و جوان فرنگی‌مآب که فاصله آدم‌ها را نشان می‌دهد
«عزاداران بیل»، غلامحسین ساعدی (۱۳۴۳)ترس، فقر و خرافههشت قصه پیوسته در روستای منزوی بیل؛ تکرار تصویرهای فقر، بیماری و خرافه که فضایی بسته و کابوس‌وار می‌سازد

هیچ‌کدام از این داستان‌ها احساس را نام نمی‌برند و همه فضا را خیلی زود شکل می‌دهند. جزئیات محیط در آن‌ها کار دوگانه‌ای انجام می‌دهد. برای نمونه، بسیاری از منتقدان دو سوی متفاوت ایستگاه در داستان همینگوی را با دوراهی زوج داستان مرتبط می‌دانند. این برداشت یک تفسیر است و خود داستان توضیحی درباره آن نمی‌دهد.

اشتباه‌های رایج در فضاسازی

بیشتر ضعف‌های فضاسازی در داستان‌های تازه‌کارها به چند اشتباه تکراری برمی‌گردد:

اشتباهچرا به فضا آسیب می‌زندراه اصلاح
نام بردن مستقیم احساس (ترسناک، غم‌انگیز، دلهره‌آور)خواننده خبر می‌گیرد، اما حس نمی‌کنداحساس را به شیء، صدا یا رفتار تبدیل کنید
انباشتن صفت‌هاصفت‌ها اثر یکدیگر را کم می‌کنند و متن سنگین می‌شودیک جزئیات دقیق را جایگزین چند صفت کلی کنید
بند توصیفی طولانی در آغازداستان پیش از شروع متوقف می‌شودتوصیف را در کنش و گفت‌وگو پخش کنید
تکیه فقط بر دیدنفضا تخت و کارت‌پستالی می‌شوددست‌کم یک حس دیگر، مثل صدا یا بو، اضافه کنید
کلیشه‌های آمادهخواننده تصویر را پیش از خواندن می‌شناسدجزئیاتی پیدا کنید که فقط به همین داستان تعلق دارد
فضای جدا از شخصیتمکان مثل دکوری در پس‌زمینه باقی می‌ماندمحیط را از نگاه و حال شخصیت نشان دهید

بیشتر بخوانید: بازنویسی داستان چیست؟

تمرین‌های فضاسازی

این تمرین‌ها را در متن‌های کوتاه، بین ۱۵۰ تا ۳۰۰ کلمه، انجام دهید:

  1. بدون نام احساس: یک بند درباره اتاقی بنویسید که کسی تازه آن را برای همیشه ترک کرده است، بی‌آنکه واژه‌ای مثل غم، تنهایی یا دلتنگی به کار ببرید. بعد متن را به کسی بدهید و بپرسید چه حسی گرفته است.
  2. یک مکان، دو حال: مکانی آشنا، مثل آشپزخانه یا حیاط مدرسه، را دو بار توصیف کنید؛ یک بار از نگاه کسی که خبر خوشی شنیده و یک بار از نگاه کسی که نگران است. فقط انتخاب جزئیات و فعل‌ها را تغییر دهید.
  3. فهرست حس‌ها: ده دقیقه در مکانی واقعی، مثل نانوایی یا اتاق انتظار، بنشینید و هرچه می‌شنوید، می‌بویید و لمس می‌کنید یادداشت کنید. سپس با سه مورد از غیرمنتظره‌ترین‌ها یک بند بنویسید.
  4. تغییر فضا با زبان: بندی خنثی درباره کسی که از پله‌ها بالا می‌رود بنویسید و آن را دو بار بازنویسی کنید؛ یک بار با جمله‌های کوتاه و بریده برای تنش و یک بار با جمله‌های بلند و آرام برای رخوت.
  5. تمرین تضاد: شنیدن خبری بد را در صحنه‌ای شاد مثل جشن تولد بنویسید و بگذارید شادی اطراف، تنهایی شخصیت را برجسته‌تر کند.
  6. خواندن تحلیلی: یکی از داستان‌های جدول نمونه‌ها را بخوانید، زیر هر جزئیاتی که به فضا کمک می‌کند خط بکشید و حس غالب را در یک جمله بنویسید.

سوالات متداول

فرق فضاسازی با صحنه‌پردازی چیست؟

صحنه‌پردازی ساختن زمان و مکان داستان است و فضاسازی ساختن حسی است که از آن زمان و مکان و رویدادها برمی‌خیزد. صحنه‌ای ممکن است با دقت کامل توصیف شده باشد، اما چون هیچ جزئیاتی در خدمت حس مشخصی نیست، فضای روشنی نداشته باشد.

فضا و لحن چه فرقی با هم دارند؟

لحن نگرش راوی یا نویسنده به موضوع است و فضا حسی است که از جهان داستان به خواننده می‌رسد. این دو می‌توانند هماهنگ باشند، مثل روایتی تلخ از جهانی تاریک، یا با هم در تضاد باشند، مثل «فارسی شکر است» جمال‌زاده که موقعیتی خفقان‌آور را با لحنی طنزآمیز روایت می‌کند.

آیا فضاسازی فقط با توصیف انجام می‌شود؟

نه. گفت‌وگو، کنش شخصیت‌ها، ضرباهنگ روایت و حتی ناگفته‌ها هم فضا می‌سازند. بخش بزرگی از «تپه‌هایی چون فیل‌های سفید» گفت‌وگوست و تنش داستان بیش از هر چیز از حرف‌هایی می‌آید که شخصیت‌ها از گفتنشان طفره می‌روند.

چه مقدار توصیف برای فضاسازی کافی است؟

عدد ثابتی وجود ندارد و بسته به ژانر و سبک فرق می‌کند؛ داستان‌های وحشت و گوتیک معمولاً توصیف بیشتری دارند. آزمون ساده این است که جمله‌ای را حذف کنید. اگر حس صحنه تغییری نکرد، آن جمله احتمالاً لازم نیست.

آیا فضای داستان می‌تواند در طول داستان تغییر کند؟

بله و گاهی همین تغییر بخشی از معناست. در داستان کارور، آشپزخانه‌ای که در آغاز پر از نور است، در پایان در تاریکی فرو می‌رود و این تغییر با مسیر گفت‌وگو هماهنگ است. تغییر فضا باید از دل رویدادها بیاید و بی‌دلیل نباشد.

جمع‌بندی

فضاسازی در داستان یعنی ساختن حس و حال غالب جهان داستان، به شکلی که خواننده آن را حس کند و فقط از آن باخبر نشود. فضا از صحنه، جزئیات حسی، زبان و ضرباهنگ، و مهم‌تر از همه از نگاه شخصیت ساخته می‌شود. در داستان کوتاه، فضا باید از همان بندهای اول شکل بگیرد. حس غالب را پیش از نوشتن مشخص کنید، احساس را به اشیا و صداها و رفتارها تبدیل کنید، از کلیشه دوری کنید و در بازنویسی هر جزئیات را با حس غالب بسنجید. خواندن دقیق داستان‌های پو، چخوف، همینگوی، کارور، جمال‌زاده و ساعدی و انجام منظم تمرین‌ها، این مهارت را به‌تدریج تقویت می‌کند.

برچسب‌هافضاسازی در داستانفضا و رنگ در داستانصحنه‌پردازیتوصیف در داستان