آموزش نوشتن داستان کوتاه

پیرنگ و ساختار

پیرنگ چیست؟

پیرنگ چیست؟

پیرنگ یا طرح داستان، زنجیره رویدادهایی است که با رابطه علت و معلول به هم وصل شده‌اند. فهرست اتفاق‌ها هنوز داستان نیست؛ پیرنگ نشان می‌دهد هر اتفاق چرا رخ داده و چه پیامدی دارد. در داستان کوتاه، پیرنگ معمولاً با شخصیتی شروع می‌شود که خواسته روشنی دارد، از برخورد این خواسته با یک مانع کشمکش می‌سازد، در چند صحنه محدود فشار را بالا می‌برد، به لحظه‌ای تعیین‌کننده به نام نقطه اوج می‌رسد و با پایانی تمام می‌شود که از همین علت‌ها بیرون آمده است. برای ساختن پیرنگ، شخصیت و خواسته‌اش را مشخص کنید، مانع و بهای شکست را تعیین کنید، لحظه اوج را پیش از نوشتن بشناسید، رویدادها را با «پس» و «اما» به هم وصل کنید و داستان را تا جای ممکن نزدیک به اوج آغاز کنید. در ادامه، تعریف پیرنگ، اجزای آن، الگوهای رایج و مراحل عملی ساختنش را با مثال و تمرین مرور می‌کنیم.

تعریف پیرنگ به زبان ساده

واژه پیرنگ از نقاشی به نقد داستان آمده است. در نقاشی، پیرنگ طرح اولیه‌ای است که نقاش پیش از رنگ‌گذاری می‌کشد تا جای اجزای تصویر روشن شود. پیرنگ داستان هم همین نقش را دارد: اسکلتی است که رویدادها روی آن چیده می‌شوند و بعد با شخصیت، گفت‌وگو و توصیف کامل می‌شود. رواج این معادل در فارسی بیش از همه با کتاب‌های آموزشی جمال میرصادقی، از جمله «عناصر داستان»، پیوند دارد. واژه «طرح» هم به همین معنا به کار می‌رود.

شناخته‌شده‌ترین تعریف پیرنگ را ای. ام. فورستر، نویسنده انگلیسی، در کتاب «جنبه‌های رمان» (۱۹۲۷) آورده است. او میان داستان و پیرنگ فرق می‌گذارد: داستان روایت رویدادها به ترتیب زمانی است و پیرنگ روایت رویدادها با تأکید بر علیت. مثال او این است: «پادشاه مرد و بعد ملکه مرد» داستان است، اما «پادشاه مرد و بعد ملکه از غصه مرد» پیرنگ است. تنها چیزی که اضافه شده، یک علت است و همین علت دو رویداد جدا را به زنجیره‌ای تبدیل می‌کند که خواننده درباره‌اش فکر می‌کند. به تعبیر فورستر، خواننده در برابر داستان می‌پرسد «و بعد»، اما در برابر پیرنگ می‌پرسد «چرا».

ارسطو در «بوطیقا» پیرنگ را مهم‌ترین جزء تراژدی و روح آن می‌داند. از نگاه او، پیرنگ کامل آغاز، میانه و پایان دارد و اجزایش چنان به هم بسته‌اند که اگر یکی جابه‌جا یا حذف شود، کل ساختار از هم می‌پاشد. این معیار برای داستان کوتاه کاربرد مستقیم دارد: رویدادی که حذفش هیچ چیز را تغییر نمی‌دهد، احتمالاً جایی در پیرنگ ندارد.

فرق پیرنگ با داستان و خلاصه ماجرا

خلاصه ماجرا می‌گوید چه اتفاقی افتاد؛ پیرنگ روشن می‌کند چرا افتاد و این اتفاق‌ها به چه ترتیبی به خواننده عرضه می‌شوند. فرمالیست‌های روس در دهه‌های نخست قرن بیستم برای این تمایز دو اصطلاح به کار بردند: «فابولا»، یعنی رویدادها به ترتیبی که در زمان رخ داده‌اند، و «سیوژت»، یعنی رویدادها به ترتیبی که در متن روایت می‌شوند. داستانی که از پایان شروع می‌شود و به عقب برمی‌گردد، فابولای ثابتی دارد، اما نویسنده سیوژتش را عوض کرده است. بخش بزرگی از کار پیرنگ‌نویسی همین انتخاب ترتیب است.

ویژگیداستان یا خلاصه ماجراپیرنگ
پیوند رویدادها«و بعد»«پس» و «اما»
ترتیب رویدادهاترتیب زمانیترتیبی که نویسنده برای اثرگذاری انتخاب می‌کند
پرسش خواننده به تعبیر فورستر«و بعد»«چرا»
نقش شخصیتکسی که اتفاق‌ها برایش می‌افتدکسی که با تصمیم‌هایش اتفاق‌ها را پیش می‌برد
نمونهپادشاه مرد و بعد ملکه مردپادشاه مرد و بعد ملکه از غصه مرد

اجزای پیرنگ

نام اجزای پیرنگ در کتاب‌های مختلف کمی فرق دارد، اما کارکردشان یکی است. جدول زیر آن‌ها را به ترتیب معمول و با نشانه ضعف هر جزء نشان می‌دهد تا در بازبینی نوشته خودتان به کار بیاید.

جزءکارکردنشانه ضعف
وضعیت آغازینمعرفی شخصیت، مکان و تعادل اولیهتوضیح طولانی پیش از هر اتفاق، بی‌آنکه خواننده بداند منتظر چه باشد
حادثه محرکبه هم زدن تعادل و فعال کردن خواسته شخصیتچند صفحه گذشته و هنوز چیزی تغییر نکرده است
کشمکشرودررو کردن خواسته شخصیت با یک مانعشخصیت چیزی نمی‌خواهد یا چیزی جلویش نیست
گره‌افکنی (اوج‌گیری)بیشتر کردن مانع‌ها و بالا بردن بهای شکستصحنه‌ها تکرار یکدیگرند و فشار بالا نمی‌رود
بحرانقرار گرفتن شخصیت بر سر انتخابی دشوارتصمیم نهایی آسان است و چیزی را قربانی نمی‌کند
نقطه اوجرویارویی یا تصمیمی که کشمکش را به نتیجه می‌رسانداوج رخ می‌دهد، اما به کشمکش اصلی ربطی ندارد
گره‌گشایینشان دادن پیامد اوج و وضعیت تازهپایان با تصادف یا توضیح مستقیم نویسنده بسته می‌شود

کشمکش، موتور پیرنگ

کشمکش از برخورد خواسته شخصیت با نیرویی مخالف پدید می‌آید. بدون آن، رویدادها کنار هم قرار می‌گیرند اما پیش نمی‌روند. نیروی مخالف معمولاً یکی از این شکل‌ها را دارد:

  • کشمکش درونی: شخصیت با ترس، میل یا وجدان خودش درگیر است.
  • کشمکش با شخصیت دیگر: دو نفر چیزهایی می‌خواهند که با هم جمع نمی‌شوند.
  • کشمکش با جامعه: خواسته شخصیت با عرف، قانون یا انتظار اطرافیان در تضاد است.
  • کشمکش با طبیعت یا شرایط: سرما، بیماری، فقر یا حادثه جلوی شخصیت می‌ایستد.

«داش آکل» صادق هدایت، از مجموعه «سه قطره خون» (۱۳۱۱)، نمونه روشنی از هم‌نشینی کشمکش درونی و بیرونی است. حاجی صمد، از مالکان شیراز، می‌میرد و داش آکل را که لوطی نام‌آشنای شهر است، وصی خود می‌کند. داش آکل به مرجان، دختر حاجی، دل می‌بازد، اما ابراز این عشق را خلاف جوانمردی و امانت‌داری می‌داند، پس آن را پنهان می‌کند و درد دلش را به طوطی‌ای می‌گوید. هفت سال بعد برای مرجان خواستگار پیدا می‌شود و داش آکل مسئولیت خانواده را واگذار می‌کند. دشمنی کاکا رستم از ابتدای داستان حاضر است و در پایان به کشمکش درونی گره می‌خورد: داش آکل در درگیری با او زخم می‌خورد و روز بعد می‌میرد. هر دو رشته از ابتدا کاشته شده‌اند و پایان از دل همان‌ها بیرون می‌آید.

بیشتر بخوانید: شخصیت‌پردازی چیست؟

پیرنگ در داستان کوتاه چه ویژگی‌هایی دارد

داستان کوتاه فضای کمی دارد و همین، پیرنگش را فشرده می‌کند. ادگار آلن پو در نقدی که در سال ۱۸۴۲ بر داستان‌های ناتانیل هاثورن نوشت، گفت نویسنده داستان کوتاه ابتدا یک اثر واحد را در نظر می‌گیرد و سپس رویدادها را طوری می‌سازد که به همان اثر برسند. به نظر او داستان کوتاه باید در یک نشست خوانده شود. پو در مقاله «فلسفه ترکیب» (۱۸۴۶) هم تأکید کرد که هر پیرنگ شایسته این نام، باید پیش از نوشتن تا گره‌گشایی‌اش طراحی شده باشد.

در نتیجه، داستان کوتاه معمولاً یک کشمکش اصلی دارد، پیرنگ فرعی در آن کم است، بازه زمانی‌اش کوتاه است و به نقطه اوج نزدیک‌تر شروع می‌شود. این‌ها گرایش‌های رایج‌اند، نه قاعده قطعی.

دو اصل دیگر هم این‌جا به کار می‌آیند. اصلی که به «تفنگ چخوف» معروف است و به چند روایت از چخوف نقل شده، می‌گوید اگر در ابتدای اثر تفنگی نشان داده شود، باید تا پایان به کار بیاید و اگر قرار نیست به کار بیاید، نباید آنجا باشد. ارنست همینگوی هم در کتاب «مرگ در بعدازظهر» (۱۹۳۲) از نظریه کوه یخ دفاع کرد: نویسنده‌ای که موضوعش را خوب بشناسد، می‌تواند بخشی از آن را حذف کند و خواننده همچنان سنگینی آن بخش را حس کند. در داستان «تپه‌هایی چون فیلان سفید»، مرد و زنی در ایستگاه قطاری در اسپانیا درباره «عملی ساده» حرف می‌زنند که هرگز نامش برده نمی‌شود. اتفاق بیرونی تقریباً رخ نمی‌دهد، اما کل کشمکش در همین گفت‌وگو جریان دارد.

الگوهای رایج ساختار پیرنگ

گوستاو فرایتاگ، نویسنده آلمانی، در کتاب «فن درام» (۱۸۶۳) ساختار نمایشنامه‌های پنج‌پرده‌ای را به شکل هرمی توضیح داد: مقدمه، اوج‌گیری، نقطه اوج، فرود و فرجام. این الگو برای تحلیل درام ساخته شد، اما امروز در آموزش داستان‌نویسی هم رایج است. در داستان کوتاه، این هرم معمولاً نامتقارن است: اوج‌گیری بیشتر حجم متن را می‌گیرد، نقطه اوج به پایان نزدیک است و فرود به چند سطر محدود می‌شود. در کنار این الگوی پایه، چند شکل دیگر هم رایج است:

الگوچطور کار می‌کندنمونه شناخته‌شده
پیرنگ خطیرویدادها به ترتیب زمانی روایت می‌شوند«داش آکل»، صادق هدایت
پیرنگ غیرخطیزمان جابه‌جا می‌شود؛ داستان از پایان شروع می‌شود یا مدام به گذشته برمی‌گردد«گل سرخی برای امیلی»، ویلیام فاکنر؛ «شازده احتجاب»، هوشنگ گلشیری (رمان کوتاه)
پایان غافلگیرکنندهچرخشی در لحظه آخر که با نشانه‌های قبلی توجیه می‌شود«هدیه مغ‌ها»، اُ. هنری
پایان بازکشمکش بیرونی حل نمی‌شود، اما شخصیت تغییر کرده است«بانو با سگ ملوس»، آنتون چخوف
پیرنگ کمینهاتفاق بیرونی اندک است و کشمکش در گفت‌وگو یا درون شخصیت جریان دارد«تپه‌هایی چون فیلان سفید»، ارنست همینگوی؛ «کلیسای جامع»، ریموند کارور

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که هر الگو به زمینه‌سازی دقیق نیاز دارد. «گل سرخی برای امیلی» با مراسم خاکسپاری امیلی شروع می‌شود و در پایان، اهالی شهر در اتاقی بسته جسد مردی را پیدا می‌کنند که سال‌ها پیش ناپدید شده بود. خرید سم در میانه داستان همان نشانه‌ای است که این پایان را منصفانه می‌کند. در «هدیه مغ‌ها»، دلا موهایش را می‌فروشد تا برای ساعت جیم زنجیر بخرد و جیم ساعتش را می‌فروشد تا برای موهای دلا شانه بخرد؛ چرخش کار می‌کند، چون داستان از ابتدا گفته است که موی دلا و ساعت جیم باارزش‌ترین دارایی‌های این زوج‌اند. در «کلیسای جامع» هم کشمکش درونی است: راوی که از مهمان نابینای همسرش دل خوشی ندارد، در پایان با چشم بسته و در حالی که دست مهمان روی دست اوست، تصویر یک کلیسای جامع را می‌کشد.

مراحل عملی ساختن پیرنگ داستان کوتاه

روش زیر برای نویسنده‌ای است که می‌خواهد پیش از پیش‌نویس اول، اسکلت داستان را داشته باشد. نتیجه هر مرحله را در یکی دو جمله یادداشت کنید.

  1. با یک شخصیت و یک خواسته مشخص شروع کنید. خواسته باید قابل دیدن باشد، مثل پس گرفتن نامه‌ای که فرستاده شده یا پنهان کردن یک خبر. «خوشبخت شدن» خواسته نیست، جهت کلی است و صحنه نمی‌سازد.
  2. مانع را تعیین کنید. مانع می‌تواند یک آدم، یک قاعده اجتماعی، شرایط بیرونی یا ترس خود شخصیت باشد. مانعی کارسازتر است که به نقطه ضعف شخصیت فشار بیاورد.
  3. بهای شکست را روشن کنید. خواننده باید بداند اگر شخصیت شکست بخورد، چه چیزی از دست می‌رود. این بها لازم نیست بزرگ باشد؛ از دست دادن اعتماد یک فرزند کافی است، به شرط آنکه برای شخصیت مهم باشد.
  4. لحظه اوج را پیش از نوشتن بشناسید. لازم نیست جمله‌های پایانی را بدانید، اما باید بدانید داستان به کدام تصمیم یا رویارویی می‌رسد. این همان توصیه پو است.
  5. زنجیره علت و معلول بسازید. رویدادهای اصلی را در پنج تا هفت جمله بنویسید و بین جمله‌ها فقط «پس» یا «اما» بگذارید. این قاعده را تری پارکر و مت استون، سازندگان «ساوت‌پارک»، در کلاسی در دانشگاه نیویورک مطرح کرده‌اند. هر جا ناچار شدید «و بعد» بگذارید، آن رویداد یا زائد است یا پیوندش هنوز ساخته نشده.
  6. داستان را نزدیک به اوج شروع کنید. هوراس، شاعر رومی، در «فن شعر» شروع کردن از میانه ماجرا را ستوده است. در داستان کوتاه، روز حادثه محرک یا کمی پیش از آن، معمولاً نقطه شروع مناسبی است و پیشینه را می‌توان تکه‌تکه در خلال صحنه‌ها گفت.
  7. در هر صحنه یک تغییر بگذارید. شخصیت در پایان هر صحنه باید به خواسته‌اش نزدیک‌تر یا از آن دورتر شده باشد. صحنه‌ای که چیزی را تغییر نمی‌دهد، باید حذف یا با صحنه دیگری ادغام شود.
  8. نشانه‌های پایان را از قبل بکارید. چرخش پایانی بدون زمینه، فریب به نظر می‌رسد. هر عنصری را که در اوج به کار می‌آید، دست‌کم یک بار در صحنه‌های قبل نشان دهید.
  9. پایان را از دل علت‌ها بیرون بیاورید. ارسطو گره‌گشایی با مداخله بیرونی را، که به «خدای برآمده از ماشین» معروف است، نقد می‌کرد و می‌گفت گره‌گشایی باید از خود پیرنگ برآید. قاعده کاربردی این است: تصادف می‌تواند شخصیت را به دردسر بیندازد، اما نباید او را از دردسر بیرون بیاورد.

در پایان، پیرنگ را در یک جمله آزمایش کنید: «[شخصیت] می‌خواهد [خواسته]، اما [مانع]، پس [تصمیم در اوج] و در نتیجه [پیامد]». اگر نتوانستید جای خالی‌ها را پر کنید، پیرنگ هنوز روشن نشده است.

بیشتر بخوانید: چگونه شروع جذابی برای داستان بنویسیم؟

مثال: ساختن پیرنگ یک داستان کوتاه از صفر

مثال زیر برای همین مقاله نوشته شده و داستان منتشرشده‌ای نیست.

  • شخصیت: منصور، معلم بازنشسته‌ای که پسرش خانه پدری را فروخته است.
  • خواسته: نجات درخت انجیری که پدر منصور در حیاط کاشته، پیش از تحویل خانه.
  • مانع: خریدار می‌خواهد درخت را برای ساختن پارکینگ ببُرد و پسر پول فروش را برای پرداخت بدهی‌اش لازم دارد.
  • بهای شکست: اگر معامله را به هم بزند، رابطه‌اش با پسرش آسیب می‌بیند؛ اگر کاری نکند، آخرین یادگار پدرش از بین می‌رود.
صحنهرویداد (مثال)پیوند با صحنه قبلتغییر در وضعیت منصور
۱خریدار برای بازدید آخر می‌آید، ترک دیوار را نشان می‌دهد و می‌گوید ریشه‌های درخت زیر پی رفته‌اند و درخت باید بریده شودحادثه محرکاز بی‌تفاوتی به نگرانی
۲منصور از پسرش می‌خواهد شرط نگه داشتن درخت را به قرارداد اضافه کندپس: چون درخت در خطر استاز نگرانی به امید
۳پسر می‌گوید قرارداد امضا شده و بدون این پول نمی‌تواند بدهی‌اش را بپردازداما: راه قانونی بسته استاز امید به خشم و بحران
۴شب آخر، منصور با بیل به حیاط می‌رود تا درخت را از ریشه دربیاورد و ببرد، اما می‌بیند ریشه‌ها زیر دیوار رفته‌اندپس: راه دیگری نمانده استنقطه اوج: پذیرفتن اینکه درخت جابه‌جا نمی‌شود
۵منصور چند قلمه از شاخه‌ها می‌بُرد و صبح، هنگام تحویل کلید، یکی را به پسرش می‌دهدپس: آنچه را می‌تواند ببرد، می‌بردگره‌گشایی: از چسبیدن به گذشته به سپردن آن

آزمون یک‌جمله‌ای این پیرنگ چنین است: منصور می‌خواهد درخت انجیر پدرش را نجات دهد، اما پسرش برای پرداخت بدهی به پول خانه نیاز دارد، پس منصور به‌جای به هم زدن معامله، قلمه‌ای از درخت را به پسرش می‌سپارد. حالا همین رویدادها را با «و بعد» بنویسید: خریدار آمد و بعد منصور به پسرش زنگ زد و بعد شب شد و بعد به حیاط رفت. رویدادها همان‌اند، اما پیرنگی در کار نیست. دو نکته دیگر هم در این مثال هست. ترک دیوار در صحنه اول نشانه‌ای است که اوج صحنه چهارم را ممکن می‌کند. داستان هم از روز بازدید خریدار شروع می‌شود و کاشتن درخت، مرگ پدر و فروش خانه در خلال صحنه‌ها گفته می‌شوند.

اشتباه‌های رایج در پیرنگ داستان کوتاه

  • گره‌گشایی با تصادف: رهگذری که درست به‌موقع می‌رسد، زنجیره علت و معلول را می‌شکند.
  • پایان «همه‌اش خواب بود»: این پایان هر آنچه را پیش‌تر رخ داده، بی‌اثر می‌کند.
  • مقدمه طولانی: چند صفحه پیشینه پیش از حادثه محرک، کشش داستان را از بین می‌برد.
  • چند کشمکش هم‌وزن: داستان کوتاه فضای کافی برای به نتیجه رساندن همه آن‌ها ندارد.
  • شخصیت منفعل: اتفاق‌ها برای شخصیت می‌افتند و او هیچ تصمیمی نمی‌گیرد.
  • پایان توضیحی: نویسنده در سطر آخر معنای داستان یا درس اخلاقی آن را مستقیم می‌گوید.

بیشتر بخوانید: بازنویسی داستان چیست؟

تمرین‌های پیرنگ‌نویسی

  1. تمرین فورستر: پنج جفت رویداد ساده بنویسید و با افزودن یک علت، هر جفت را به پیرنگ تبدیل کنید. مثال: «باران آمد و بعد مغازه بسته شد» به «باران آمد و چون سقف مغازه چکه می‌کرد، صاحبش آن را زودتر بست» تبدیل می‌شود.
  2. تمرین «پس» و «اما»: پیرنگ داستان کوتاهی را که خوانده‌اید، مثلاً «داش آکل»، در هفت جمله بازنویسی کنید و بین جمله‌ها فقط «پس» یا «اما» بگذارید.
  3. تمرین نقطه شروع: یک ایده را سه بار آغاز کنید: یک سال پیش از حادثه، روز حادثه و یک ساعت پیش از اوج. سپس ببینید کدام نسخه زودتر کشمکش را نشان می‌دهد.
  4. تمرین کاشت و برداشت: پایانی غافلگیرکننده بنویسید، سپس دو نشانه در صحنه‌های قبل بکارید که این پایان را منصفانه کند.
  5. تمرین پیرنگ کمینه: صحنه‌ای حدود پانصد کلمه بنویسید که در آن دو شخصیت درباره موضوعی حرف می‌زنند که هیچ‌کدام نامش را نمی‌آورند، و کشمکش را فقط از راه گفت‌وگو نشان دهید.

سوالات متداول

فرق پیرنگ و طرح چیست؟

در فارسی، این دو واژه معمولاً به یک معنا و معادل «plot» به کار می‌روند. «طرح» گاهی در معنای عام‌تر، یعنی ایده یا نقشه کلی داستان، هم می‌آید و به همین دلیل «پیرنگ» اصطلاح دقیق‌تری است.

آیا داستان کوتاه بدون پیرنگ هم وجود دارد؟

داستان‌هایی هست که اتفاق بیرونی بسیار کمی دارند و گاهی «بی‌پیرنگ» خوانده می‌شوند، مثل برخی داستان‌های چخوف و کارور. اما در بیشتر آن‌ها هنوز تغییری رخ می‌دهد، در شخصیت، در رابطه‌ها یا در فهم خواننده، و همین تغییر با علت‌هایی ساخته شده است. پیرنگ این داستان‌ها درونی و کم‌صداست، نه غایب.

پیرنگ با درون‌مایه چه فرقی دارد؟

پیرنگ یعنی چه رخ می‌دهد و چرا؛ درون‌مایه یعنی داستان درباره چیست. پیرنگ «داش آکل» ماجرای عشق پنهان و مرگ یک لوطی است، اما درون‌مایه‌اش را می‌توان کشمکش میان میل شخصی و آیین جوانمردی دانست. خوانش‌های مختلف ممکن است درون‌مایه را به شکل‌های متفاوتی بیان کنند.

آیا باید پیش از نوشتن کل پیرنگ را طراحی کرد؟

درباره این موضوع اتفاق نظر وجود ندارد. پو طراحی پیرنگ تا گره‌گشایی را شرط لازم می‌دانست، اما استیون کینگ در کتاب «درباره نوشتن» (On Writing) می‌گوید به پیرنگ اعتماد ندارد و ترجیح می‌دهد شخصیت‌ها را در موقعیتی دشوار بگذارد و ببیند چه می‌کنند. برای نویسنده تازه‌کار، داشتن دست‌کم خواسته، مانع و لحظه اوج پیش از شروع، از رها شدن داستان در میانه جلوگیری می‌کند.

نقطه اوج در داستان کوتاه معمولاً کجا قرار می‌گیرد؟

در بیشتر داستان‌های کوتاه، نقطه اوج نزدیک به پایان است و بعد از آن فقط چند بند یا چند سطر برای نشان دادن پیامد باقی می‌ماند. گاهی اوج و پایان در یک صحنه یکی می‌شوند، مثل پایان «هدیه مغ‌ها».

جمع‌بندی

پیرنگ زنجیره رویدادهای داستان است که با علت و معلول به هم بسته شده‌اند و از یک وضعیت آغازین، از راه کشمکش، به نقطه اوج و گره‌گشایی می‌رسند. فرق آن با خلاصه ماجرا در همین علیت است. در داستان کوتاه، پیرنگ معمولاً یک کشمکش اصلی دارد، نزدیک به اوج شروع می‌شود و هر صحنه‌اش چیزی را تغییر می‌دهد. برای ساختن آن، شخصیت و خواسته‌اش را مشخص کنید، مانع و بهای شکست را بسازید، لحظه اوج را بشناسید، نشانه‌های پایان را از قبل بکارید و بگذارید گره‌گشایی از دل همان علت‌ها بیرون بیاید.

برچسب‌هاپیرنگ چیستپیرنگ داستانطرح داستانعناصر پیرنگ