آموزش نوشتن داستان کوتاه

ایده‌پردازی

چگونه برای داستان کوتاه ایده پیدا کنیم؟

چگونه برای داستان کوتاه ایده پیدا کنیم؟

برای پیدا کردن ایده داستان کوتاه لازم نیست منتظر الهام بمانید. ایده معمولاً از یک ماده خام کوچک شروع می‌شود: صحنه‌ای که در خیابان دیده‌اید، جمله‌ای که از کسی شنیده‌اید، خاطره‌ای که هنوز ذهنتان را درگیر می‌کند یا شیئی معمولی روی میز. این جرقه وقتی به ایده قابل نوشتن تبدیل می‌شود که به آن یک شخصیت مشخص، یک خواسته، یک مانع و لحظه‌ای برای تغییر اضافه کنید. روش عملی این است که هر روز ماده خام جمع کنید، هر یادداشت را با پرسش «اگر... چه می‌شد» یا با ساختار «شخصیت، خواسته، مانع» بسط دهید و بعد آن را با چند پرسش ساده بیازمایید. در ادامه، نه روش مشخص، مراحل پروردن ایده، آزمون آن و چند تمرین آمده است.

ایده داستان کوتاه چیست و چه فرقی با موضوع دارد

بسیاری از نویسندگان تازه‌کار وقتی می‌گویند «ایده ندارم»، در واقع موضوع دارند و ایده ندارند. موضوع یک مفهوم کلی است، مثل تنهایی، مهاجرت یا حسادت. داستان‌های بسیاری درباره تنهایی نوشته شده و خود این کلمه هنوز به شما نمی‌گوید صفحه اول را چطور شروع کنید. جرقه یک تکه کوچک و ملموس است: یک تصویر، یک جمله یا یک اتفاق. ایده داستانی مرحله بعد است، یعنی موقعیتی که در آن آدمی مشخص چیزی می‌خواهد، مانعی سر راهش هست و در پایان چیزی در او یا در فهم خواننده تغییر می‌کند.

به بیان ساده، ایده داستان کوتاه را می‌توان در یک یا دو جمله گفت و از همان جمله‌ها معلوم می‌شود داستان درباره چه کسی است، او چه می‌خواهد و چه چیزی کار را برایش دشوار می‌کند. جدول زیر این سه سطح را کنار هم نشان می‌دهد. نمونه‌ها را برای همین مقاله نوشته‌ایم.

سطحتعریفنمونهآیا برای شروع نوشتن کافی است
موضوعمفهوم کلی و انتزاعیتنهایی در پیرینه؛ هنوز شخصیت و موقعیت ندارد
جرقهیک تصویر، جمله یا اتفاق ملموسپیرمردی که هر روز در کافه دو فنجان چای سفارش می‌دهد و یکی را نمی‌نوشدتا حدی؛ برای نوشتن آزاد مناسب است
ایده داستانیشخصیت، خواسته، مانع و امکان تغییرپیرمرد می‌خواهد فنجان دوم را برای همسر درگذشته‌اش روی میز نگه دارد، اما کافه‌دار تازه دستور داده فنجان‌های دست‌نخورده را جمع کنندبله؛ صحنه اول و کشمکش آن روشن است

ایده مناسب داستان کوتاه چه اندازه‌ای دارد

ایده‌ای که برای رمان مناسب است، معمولاً در داستان کوتاه جا نمی‌شود. داستان کوتاه بیشتر حول یک موقعیت اصلی، تعداد کمی شخصیت و بازه زمانی محدود شکل می‌گیرد و قدرتش از تمرکز می‌آید. ریموند کارور، نویسنده آمریکایی، در جستار «درباره نوشتن» تعریفی از وی. اس. پریچت، نویسنده انگلیسی، نقل می‌کند که داستان کوتاه را چیزی می‌داند که از گوشه چشم و در گذر دیده می‌شود. کارور سپس توضیح می‌دهد که کار نویسنده این است که به آن نگاه گذرا جان بدهد تا آن لحظه روشن شود.

این تعریف برای ایده‌یابی کاربرد مستقیم دارد. به جای جست‌وجوی ماجرای بزرگ، دنبال لحظه‌ای کوچک باشید که بار عاطفی یا معنایی زیادی دارد. چخوف در داستان «اندوه» (۱۸۸۶) کل زندگی یک درشکه‌چی را روایت نمی‌کند. او فقط یک شب را نشان می‌دهد که یونا، درشکه‌چی‌ای که پسرش تازه مرده، می‌خواهد غمش را برای کسی بگوید و هیچ مسافری گوش نمی‌دهد، تا آنکه آخر شب ماجرا را برای اسبش تعریف می‌کند. این ایده در یک جمله جا می‌شود و همین آن را برای داستان کوتاه مناسب کرده است.

۹ روش عملی برای پیدا کردن ایده داستان کوتاه

روش‌های زیر را می‌توان جداگانه یا با هم به کار برد. نکته مشترک همه آن‌ها این است که ایده را از چیزهای مشخص و دیدنی شروع می‌کنند، نه از مفهوم کلی.

۱. دفترچه مشاهده داشته باشید

چخوف دفترچه‌هایی داشت که در آن‌ها جمله‌های شنیده‌شده، نام‌ها، جزئیات ظاهری آدم‌ها و طرح‌های چندخطی داستان را یادداشت می‌کرد. این یادداشت‌ها بعد از مرگش منتشر شد و نشان می‌دهد که بسیاری از ایده‌ها ابتدا فقط یک سطر بوده‌اند. دفترچه، چه کاغذی و چه در تلفن همراه، کمک می‌کند ماده خام پیش از فراموش شدن ثبت شود. برای اینکه یادداشت‌ها بعداً به کار بیایند، چیزهای مشخص بنویسید:

  • رفتار، نه قضاوت: به جای «مرد عصبی بود» بنویسید «مرد سه بار بلیتش را از جیب درآورد و دوباره گذاشت».
  • جمله‌ها را عیناً ثبت کنید، حتی اگر در آن لحظه بی‌معنا به نظر برسند.
  • تناقض‌ها را یادداشت کنید: کسی که در مراسم عزا بی‌صدا می‌خندد، مغازه‌ای که همیشه باز است و هیچ مشتری ندارد.
  • زمان و مکان را بنویسید تا فضای آن لحظه را بعداً به یاد بیاورید.

۲. از خاطره شروع کنید، اما آن را تغییر دهید

فلنری اوکانر، نویسنده آمریکایی، در مجموعه جستارهای «راز و آداب» به این مضمون می‌گوید که هر کس از کودکی‌اش جان به در برده باشد، به اندازه تمام عمرش درباره زندگی اطلاعات دارد. خاطره منبع مهمی برای ایده است، چون احساس آن را از درون می‌شناسید. برای بیرون کشیدن ایده از حافظه، فهرستی از این لحظه‌ها بنویسید: اولین باری که به کسی دروغ گفتید، روزی که فهمیدید پدر یا مادرتان هم می‌ترسد، شبی که در خانه‌ای غریبه خوابیدید، چیزی که گم کردید و هرگز پیدا نشد.

خاطره خام معمولاً هنوز داستان نیست. بعد از انتخاب خاطره، دست‌کم یک عنصر را تغییر دهید: سن شخصیت، شهر، پایان ماجرا یا کسی که ماجرا را روایت می‌کند. این تغییر فاصله لازم را ایجاد می‌کند تا به جای گزارش آنچه واقعاً اتفاق افتاد، به آنچه داستان لازم دارد فکر کنید. اگر خاطره به آدم‌های واقعی و زنده مربوط است، نام‌ها و جزئیات شناسایی‌کننده را عوض کنید.

۳. به گفت‌وگوهای اطرافتان گوش دهید

جمله‌ای که در صف نانوایی، مترو یا اتاق انتظار شنیده می‌شود، اغلب نیمی از یک ماجراست و ذهن نویسنده نیمه دیگر را می‌سازد. نمونه: «به مامان نگو امروز رفتم آنجا.» همین یک جمله چند پرسش پیش می‌آورد: آنجا کجاست، چرا مادر نباید بداند و گوینده از چه چیزی می‌ترسد. هر پاسخی که به این پرسش‌ها بدهید، ایده‌ای متفاوت می‌سازد. شنیدن را با رعایت حریم دیگران انجام دهید. هدف ثبت یک جمله یا یک لحن است، نه ثبت زندگی فردی مشخص.

۴. از یک شیء معمولی شروع کنید

ولادیمیر کارولنکو، نویسنده روس، در خاطراتش از چخوف نقل می‌کند که چخوف برای نشان دادن شیوه کارش نزدیک‌ترین شیء، یعنی یک زیرسیگاری، را برداشت و گفت اگر بخواهی، فردا داستانی به نام «زیرسیگاری» می‌نویسم. نکته این روایت آن است که هر شیء معمولی به یک صاحب، یک گذشته و یک موقعیت وصل است. برای این روش، شیئی را انتخاب کنید و به چهار پرسش پاسخ دهید: مال چه کسی بوده، چرا هنوز نگهش داشته‌اند، چه کسی می‌خواهد آن را دور بیندازد و اگر گم شود چه کسی بیشتر از همه ناراحت می‌شود.

۵. پرسش «اگر... چه می‌شد» را بپرسید

استیون کینگ در کتاب «درباره نوشتن» (۲۰۰۰) توضیح می‌دهد که کارش را معمولاً از موقعیت شروع می‌کند، نه از پیرنگ، و جالب‌ترین موقعیت‌ها را می‌توان به شکل یک پرسش «اگر... چه؟» بیان کرد. یکی از نمونه‌هایی که خودش می‌آورد این است که اگر خون‌آشام‌ها به روستایی کوچک در نیوانگلند هجوم بیاورند چه می‌شود، و این پرسش پایه رمان «سالم‌ز لات» شد. این روش مخصوص رمان یا ژانر وحشت نیست و روی هر موقعیت روزمره کار می‌کند. نمونه‌های زیر را برای این مقاله نوشته‌ایم:

  • اگر نامه‌رسان محله بفهمد یکی از نامه‌هایی که هر ماه به خانه‌ای می‌برد، از فرستنده‌ای است که سال‌ها پیش مرده.
  • اگر کسی در روز عقدش ببیند شاهد عقد همان هم‌کلاسی‌ای است که در مدرسه او را آزار می‌داد.
  • اگر برق محله یک شب کامل قطع شود و دو همسایه قهر ناچار شوند یک شمع را با هم تقسیم کنند.

پرسش خوب «اگر» موقعیت را کمی از حالت عادی بیرون می‌برد و شخصیت را به واکنش وادار می‌کند.

۶. دنبال دوراهی و تضاد ارزش‌ها بگردید

یکی از منابع پرکاربرد ایده، موقعیتی است که شخصیت در آن میان دو چیز که هر دو برایش ارزش دارند گیر می‌افتد. در «داش آکل» صادق هدایت، از مجموعه «سه قطره خون» (۱۳۱۱)، حاجی صمد پیش از مرگ داش آکل را وصی خانواده‌اش می‌کند و داش آکل دل به مرجان، دختر حاجی، می‌بندد. وفاداری به امانت و عشق در برابر هم قرار می‌گیرند و داستان از همین کشمکش ساخته می‌شود.

تضاد می‌تواند اجتماعی هم باشد. محمدعلی جمال‌زاده در «فارسی شکر است»، از مجموعه «یکی بود یکی نبود» (۱۳۰۰، برلین)، رمضان را که مردی ساده است در بازداشتگاه بندر انزلی کنار یک شیخ که فارسی را با واژه‌های عربی می‌آمیزد و یک جوان فرنگی‌مآب که پر از واژه‌های فرانسوی حرف می‌زند قرار می‌دهد و رمضان حرف هیچ‌کدام را نمی‌فهمد. ایده، برخورد چند گونه زبان در یک اتاق است و همین برخورد هم طنز می‌سازد و هم نقد اجتماعی. برای این روش، دو ارزش را بنویسید که معمولاً با هم کنار می‌آیند، مثل صداقت و مهربانی، و موقعیتی بسازید که شخصیت فقط یکی از آن‌ها را بتواند نگه دارد.

۷. موقعیت آشنا را از چشم دیگری ببینید

گاهی ایده تازه از تغییر نگاه‌کننده به دست می‌آید و موقعیت همان موقعیت آشناست. هدایت در «سگ ولگرد» (۱۳۲۱) بی‌رحمی آدم‌ها را از منظر پات نشان می‌دهد، سگی اسکاتلندی که صاحبش را در ورامین گم کرده است. برای این روش، یک صحنه معمولی مثل مهمانی شام خانوادگی را انتخاب کنید و فهرست کنید چه کسانی آن را می‌بینند: کودکی که زیر میز بازی می‌کند، کسی که غذا را آورده، مهمانی که نمی‌خواست بیاید. هر کدام از این نگاه‌ها می‌تواند ایده داستانی جداگانه باشد.

۸. با یک جمله شروع کنید و بگذارید ایده رشد کند

همه ایده‌ها پیش از نوشتن کامل نمی‌شوند. کارور در همان جستار «درباره نوشتن» می‌گوید چند روز جمله‌ای در ذهنش می‌چرخید با این مضمون که «داشت جاروبرقی می‌کشید که تلفن زنگ زد» و می‌دانست داستانی پشت آن هست. از همین جمله، داستان «خودت را جای من بگذار» ساخته شد. اوکانر هم در جستار «نوشتن داستان کوتاه» درباره داستان «آدم‌های خوب روستایی» می‌نویسد که وقتی شروع به نوشتن کرد، نمی‌دانست قرار است زنی با مدرک دکترا و پای چوبی در داستان باشد.

این دو نمونه نشان می‌دهند که گاهی باید با یک جمله یا یک تصویر شروع کرد و بقیه ایده را حین نوشتن کشف کرد. اگر جمله‌ای ذهنتان را رها نمی‌کند، آن را بنویسید و ده دقیقه بدون توقف ادامه دهید.

۹. دو یادداشت بی‌ربط را کنار هم بگذارید

وقتی دفترچه چند ده یادداشت دارد، دو مورد را تصادفی انتخاب کنید و موقعیتی بسازید که هر دو در آن باشند. نمونه: یادداشت اول «زنی که هر شب ساعت دیواری را یک ربع جلو می‌کشد» و یادداشت دوم «پسری که شب‌ها برای کنکور بیدار می‌ماند». ترکیب این دو می‌تواند داستان مادری باشد که ساعت را جلو می‌کشد تا پسرش زودتر بخوابد و پسری که این را فهمیده و به روی خودش نمی‌آورد.

از جرقه تا ایده قابل نوشتن در هفت گام

وقتی جرقه‌ای پیدا کردید، این مراحل را به ترتیب طی کنید. برای روشن شدن هر گام، یک نمونه واحد را از ابتدا تا انتها پیش می‌بریم.

  1. جرقه را بنویسید. نمونه: زنی میان‌سال هر پنجشنبه عصر روی نیمکت ایستگاه اتوبوس می‌نشیند، اما سوار هیچ اتوبوسی نمی‌شود.
  2. شخصیت را مشخص کنید. او کیست و چه چیزی از زندگی‌اش برای این موقعیت مهم است. نمونه: معلمی بازنشسته که تنها زندگی می‌کند.
  3. خواسته را پیدا کنید. شخصیت در همین موقعیت چه می‌خواهد. نمونه: می‌خواهد پسرش را که سال‌ها پیش با او قطع رابطه کرده و پنجشنبه‌ها با همین اتوبوس از سر کار برمی‌گردد، دست‌کم از پشت شیشه ببیند.
  4. مانع را بگذارید. چه چیزی نمی‌گذارد به خواسته‌اش برسد. نمونه: غرورش اجازه نمی‌دهد جلو برود و پسر هم هیچ‌وقت سرش را به سمت ایستگاه برنمی‌گرداند.
  5. لحظه تغییر را تصور کنید. در کدام لحظه چیزی عوض می‌شود. نمونه: یک پنجشنبه پسر در اتوبوس نیست و کودکی که شباهتی آشنا به او دارد، کنار زن روی نیمکت می‌نشیند و می‌گوید منتظر پدرش است.
  6. زمان و مکان را محدود کنید. داستان کوتاه به بازه‌ای فشرده نیاز دارد. نمونه: کل داستان در یک عصر پنجشنبه و در همان ایستگاه می‌گذرد.
  7. ایده را در دو جمله خلاصه کنید. نمونه: «معلمی بازنشسته که سال‌ها پسرش را فقط از پشت شیشه اتوبوس دیده، یک روز کنار کودکی می‌نشیند که منتظر همان پسر است. او باید تصمیم بگیرد خودش را معرفی کند یا مثل همیشه غریبه بماند.»

اگر در گام سوم یا چهارم پاسخ روشنی پیدا نکردید، جرقه هنوز آماده نیست. آن را به دفترچه برگردانید و سراغ یادداشت دیگری بروید.

بیشتر بخوانید: پیرنگ چیست؟

آزمون ایده پیش از نوشتن

چخوف در نامه‌ای به سووُرین، ناشر و دوستش، به تاریخ ۲۷ اکتبر ۱۸۸۸، میان «حل مسئله» و «طرح درست مسئله» فرق می‌گذارد و می‌گوید فقط دومی بر عهده هنرمند است. این تمایز معیار خوبی برای آزمودن ایده است: ایده خوب پرسشی را درست طرح می‌کند و لازم نیست پاسخ قطعی بدهد. ایده‌ای که از ابتدا پیامش را می‌داند، مثل «دروغ گفتن بد است»، معمولاً به داستانی شعاری تبدیل می‌شود. جدول زیر معیارهای آزمون پیش از پیش‌نویس اول را نشان می‌دهد.

پرسش آزموننشانه ایده قوینشانه ایده ضعیف
شخصیت مشخص استمی‌دانید او کیست، چه سنی دارد و در چه وضعی است«یک نفر» یا «یک آدم» بدون هیچ ویژگی
خواسته روشن استشخصیت در همین موقعیت چیزی مشخص می‌خواهدشخصیت فقط رنج می‌کشد یا فکر می‌کند
مانع واقعی وجود داردچیزی بیرونی یا درونی جلوی او را می‌گیردهمه چیز بدون مقاومت پیش می‌رود
اندازه مناسب استدر یک موقعیت و بازه زمانی کوتاه جا می‌شودسال‌ها، چند نسل یا چند شهر را لازم دارد
لحظه تغییر دارددر پایان چیزی در شخصیت یا در فهم خواننده عوض می‌شودپایان داستان با آغازش فرقی ندارد
پرسشی را طرح می‌کندخواننده بعد از پایان هم به آن فکر می‌کندپیام از جمله اول معلوم است
برای خود شما مهم استدرباره این موقعیت کنجکاو یا نگران هستیدفقط چون موضوع روز است انتخاب شده

لازم نیست ایده از همه این آزمون‌ها با نمره کامل بگذرد. اگر شخصیت، خواسته و مانع روشن باشند، بقیه موارد اغلب در حین نوشتن و بازنویسی شکل می‌گیرند.

مشکلات رایج در ایده‌یابی و راه حل آن‌ها

جدول زیر علت معمول هر مشکل و راه حل عملی آن را نشان می‌دهد.

مشکلعلت معمولراه حل عملی
هیچ ایده‌ای به ذهنم نمی‌رسدانتظار ایده کامل و آمادهروزی سه جرقه کوچک را بدون قضاوت ثبت کنید
ایده‌ام تکراری استموضوع آشناست و جزئیات هنوز شخصی نشدهجزئیات، مکان و زبان را از تجربه و محیط خودتان بگیرید
ایده‌ام برای داستان کوتاه بزرگ استچند ماجرا در یک ایده جمع شدهیک لحظه از آن را انتخاب کنید و بقیه را کنار بگذارید
ایده زیاد دارم و انتخاب نمی‌کنممعیار انتخاب نداریدایده‌ها را با جدول آزمون بسنجید و یکی را برای یک هفته برگزینید
ایده وسط نوشتن از نفس می‌افتدخواسته یا مانع شخصیت روشن نیستبه گام سوم و چهارم برگردید و آن‌ها را دقیق کنید

تمرین‌های ایده‌یابی

این تمرین‌ها را می‌توانید در یک هفته انجام دهید. هر کدام حدود ده تا بیست دقیقه وقت می‌گیرد.

  1. سه مشاهده: امروز سه رفتار از آدم‌های اطرافتان را بدون تفسیر بنویسید. در پایان روز، کنار هر کدام یک پرسش «اگر» اضافه کنید.
  2. فهرست اولین‌ها: ده «اولین بار» از زندگی خود را فهرست کنید، یکی را انتخاب کنید و سن شخصیت را در آن تغییر دهید.
  3. شیء روی میز: نزدیک‌ترین شیء را بردارید و به چهار پرسش روش چهارم پاسخ دهید. پاسخ‌ها را به یک ایده دوجمله‌ای تبدیل کنید.
  4. دوراهی: دو ارزش را که برایتان مهم است بنویسید و موقعیتی طراحی کنید که شخصیت ناچار شود یکی را فدای دیگری کند.
  5. ترکیب تصادفی: دو یادداشت را بدون نگاه کردن از دفترچه بیرون بکشید و در پنج دقیقه سه ترکیب ممکن از آن‌ها بنویسید.
  6. یک صحنه، سه نگاه: یک صحنه عادی را از نگاه سه نفر حاضر در آن، هر کدام در یک بند کوتاه، بنویسید و ببینید کدام نگاه کشش بیشتری دارد.

در پایان هفته، ایده‌ها را با جدول آزمون بسنجید و یکی را که شخصیت، خواسته و مانع روشن‌تری دارد، برای نوشتن پیش‌نویس اول انتخاب کنید.

سوالات متداول

آیا باید برای نوشتن داستان کوتاه منتظر الهام ماند؟

نه. الهام معمولاً نتیجه دیدن و ثبت کردن منظم است. نویسنده‌ای که دفترچه نگه می‌دارد یا هر روز چند دقیقه می‌نویسد، ماده خام بیشتری دارد و کمتر با صفحه خالی روبه‌رو می‌شود.

آیا نوشتن داستان از تجربه شخصی درست است؟

بله، بسیاری از داستان‌های کوتاه از تجربه نویسنده شروع شده‌اند. نکته مهم فاصله گرفتن از گزارش است. دست‌کم یک عنصر را تغییر دهید و اگر ماجرا به آدم‌های واقعی مربوط است، نام‌ها و جزئیات شناسایی‌کننده را عوض کنید تا حریم آن‌ها حفظ شود.

چند ایده لازم است تا یکی را بنویسم؟

عدد مشخصی وجود ندارد. در عمل، بسیاری از جرقه‌ها هرگز به ایده کامل نمی‌رسند و این طبیعی است. دفترچه‌ای پر از یادداشت امکان انتخاب می‌دهد و فشار پیدا کردن «ایده عالی» را کم می‌کند.

آیا ایده داستان کوتاه باید غافلگیرکننده باشد؟

لزوماً نه. داستان «اندوه» چخوف به پایان غافلگیرکننده تکیه ندارد و قدرتش از دقت در یک لحظه انسانی می‌آید. غافلگیری یکی از امکانات داستان است، اما ایده‌ای که فقط به پیچ پایانی متکی باشد، اغلب با یک بار خواندن تمام می‌شود.

اگر ایده‌ام شبیه داستانی باشد که قبلاً خوانده‌ام، چه کنم؟

شباهت در موضوع و موقعیت کلی رایج است و به معنی تقلید نیست. تا وقتی شخصیت، جزئیات، زبان و شیوه روایت از خود شماست، داستان تازه است. آنچه باید از آن پرهیز کرد، برداشتن جمله‌ها، صحنه‌ها یا ساختار دقیق یک اثر دیگر است.

جمع‌بندی

ایده داستان کوتاه به‌ندرت کامل از راه می‌رسد. معمولاً از یک جرقه کوچک شروع می‌شود، مثل یک مشاهده، یک خاطره، جمله‌ای شنیده‌شده یا شیئی معمولی، و با افزودن شخصیت، خواسته، مانع و لحظه تغییر به ایده قابل نوشتن تبدیل می‌شود. دفترچه مشاهده، پرسش «اگر... چه می‌شد»، دوراهی‌ها و ترکیب یادداشت‌ها پیدا کردن ایده را از انتظار به تمرین تبدیل می‌کنند. پیش از نوشتن، ایده را با چند پرسش ساده بیازمایید و مطمئن شوید در یک موقعیت و بازه کوتاه جا می‌شود. سپس نوشتن را شروع کنید، چون همان‌طور که تجربه کارور و اوکانر نشان می‌دهد، بخشی از ایده فقط حین نوشتن کشف می‌شود.

برچسب‌هاایده داستان کوتاهپیدا کردن ایده برای داستانایده‌پردازی داستانمنابع الهام داستان‌نویسی