آموزش نوشتن داستان کوتاه

شروع و پایان داستان

چگونه شروع جذابی برای داستان بنویسیم؟

چگونه شروع جذابی برای داستان بنویسیم؟

شروع جذاب داستان شروعی است که در همان چند جمله اول سه چیز به خواننده بدهد: آدمی مشخص، موقعیتی ملموس و پرسشی باز که او را به ادامه خواندن بکشاند. برای رسیدن به چنین شروعی، داستان را تا جای ممکن نزدیک به لحظه‌ای آغاز کنید که چیزی در زندگی شخصیت تغییر می‌کند، به جای توضیح کلی از جزئیات عینی استفاده کنید، لحن و صدای راوی را از جمله اول تثبیت کنید و اطلاعات پیش‌زمینه را تا وقتی واقعاً لازم نشده عقب نگه دارید. شروع خوب معمولاً در بازنویسی به دست می‌آید، وقتی نویسنده می‌داند داستان به کجا رسیده است. در ادامه، کارکرد شروع، انواع آن با نمونه، مراحل نوشتن، اشتباهات رایج و چند تمرین عملی را مرور می‌کنیم.

شروع داستان چه کاری باید انجام دهد

شروع داستان فقط جمله اول نیست. منظور از شروع، بخشی است که خواننده را از بیرون داستان به درون آن می‌برد؛ در داستان کوتاه معمولاً پاراگراف اول یا چند پاراگراف نخست. این بخش قراردادی میان نویسنده و خواننده می‌بندد: خواننده از همین‌جا می‌فهمد راوی کیست، داستان جدی است یا طنز، واقع‌گراست یا خیالی و حول چه مسئله‌ای می‌چرخد. اگر شروع وعده‌ای بدهد و باقی داستان به آن وفا نکند، خواننده احساس می‌کند فریب خورده است. اگر هم هیچ وعده‌ای ندهد، دلیلی برای ادامه ندارد.

در داستان کوتاه این مسئله حساس‌تر از رمان است، چون شروع سهم بزرگ‌تری از کل متن را می‌گیرد. ادگار آلن پو در نقدی که در سال ۱۸۴۲ بر داستان‌های ناتانیل هاثورن نوشت، از این دیدگاه دفاع کرد که نویسنده داستان کوتاه باید اول تأثیر واحدی را که می‌خواهد بر خواننده بگذارد مشخص کند و همه اجزا را در خدمت آن بچیند. به تعبیر او، اگر همان جمله نخست به پدید آمدن این تأثیر کمک نکند، نویسنده در قدم اول شکست خورده است. لازم نیست این دیدگاه را قاعده‌ای مطلق بدانید، اما نکته اصلی آن هنوز کاربرد دارد: شروع باید با بقیه داستان هم‌جهت باشد.

لازم نیست همه کارکردهای جدول زیر در جمله اول انجام شود، اما تا پایان بخش آغازین بیشتر آن‌ها باید انجام شده باشد.

کارکردآنچه خواننده باید بفهمدنشانه موفقیت
معرفی شخصیتداستان درباره چه کسی استخواننده نام یا دست‌کم یک ویژگی مشخص از شخصیت اصلی را می‌داند
تعیین موقعیتکجا هستیم و شخصیت در چه وضعی استمکان و زمان با یکی دو جزئیات عینی روشن شده است
ایجاد پرسش یا قلابچه چیزی ناتمام یا در خطر استخواننده می‌خواهد بداند بعد چه می‌شود یا قبلاً چه شده است
تثبیت لحن و صدابا چه نوع داستانی طرف استجمله‌ها لحن مشخصی دارند که تا پایان داستان ادامه پیدا می‌کند
تعیین ضرباهنگداستان تند پیش می‌رود یا آرامطول جمله‌ها و مقدار توصیف با حال‌وهوای داستان هماهنگ است

قلاب داستان چیست

قلاب هر عنصری در شروع داستان است که پرسشی در ذهن خواننده ایجاد می‌کند و پاسخ آن را به تأخیر می‌اندازد. قلاب با شوک فرق دارد. انفجار، فریاد یا جسدی در جمله اول لزوماً قلاب نیست؛ اگر خواننده هنوز کسی را نشناسد که نگرانش باشد، هیجان صحنه زود از بین می‌رود. قلاب مؤثر معمولاً از ناهمخوانی می‌آید، یعنی از چیزی که با انتظار عادی جور درنمی‌آید: آدمی که صبح خودش را به شکل حشره می‌بیند، راوی‌ای که با اصرار می‌گوید دیوانه نیست، یا روستایی آرام که در روزی آفتابی برای مراسمی جمع می‌شود که ماهیتش تا نزدیک پایان گفته نمی‌شود.

قلاب‌ها سه شکل رایج دارند: معما، یعنی پرسش درباره اینکه چه اتفاقی افتاده است؛ تعلیق، یعنی پرسش درباره اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد؛ و کنجکاوی درباره خود شخصیت و اینکه چرا این‌طور فکر می‌کند یا حرف می‌زند. یک شروع می‌تواند هر سه را داشته باشد، اما معمولاً یکی غالب است و بهتر است نویسنده بداند کدام را انتخاب کرده است.

انواع شروع داستان با نمونه

راه درست واحدی برای شروع داستان وجود ندارد و هر نوع شروع خطر خاص خودش را دارد. جدول زیر رایج‌ترین انواع را با نمونه‌هایی از داستان‌های شناخته‌شده نشان می‌دهد. نمونه‌ها بازگویی شروع این داستان‌ها هستند، مگر جایی که عین جمله داخل گیومه آمده است.

نوع شروعچه می‌کندنمونه شناخته‌شدهخطر رایج
شروع با کنش یا ورودخواننده را وسط ماجرا می‌گذارد«آدمکش‌ها»ی ارنست همینگوی با باز شدن در یک ناهارخوری و وارد شدن دو مرد شروع می‌شودکنش بدون شخصیت، هیجانی توخالی می‌سازد
شروع با موقعیت غیرعادیناهمخوانی اصلی را همان اول اعلام می‌کنددر داستان بلند «مسخ» فرانتس کافکا، گرگور زامزا صبح از خواب‌های آشفته بیدار می‌شود و می‌بیند به حشره‌ای عظیم تبدیل شده استاگر بقیه داستان به آن ناهمخوانی نپردازد، شروع به یک ترفند تبدیل می‌شود
شروع با صدای راویشخصیت را از راه لحنش معرفی می‌کندراوی «قلب رازگو»ی پو از همان ابتدا اصرار دارد که عصبی است اما دیوانه نیست؛ راوی «کلیسای جامع» ریموند کارور با لحنی ناخشنود خبر می‌دهد که دوست نابینای همسرش شب را در خانه آن‌ها می‌گذراندصدای بیش از حد نمایشی زود خسته‌کننده می‌شود
شروع با کشمکش از پیش موجودتعارض اصلی را در یک جمله مطرح می‌کند«داش آکل» صادق هدایت با این جمله آغاز می‌شود: «همه اهل شیراز می‌دانستند که داش آکل و کاکارستم سایه یکدیگر را با تیر می‌زدند.»اگر کشمکش فقط گفته شود و در صحنه نشان داده نشود، اثرش کم می‌شود
شروع با داوری کلینگاه و لحن راوی را با یک حکم نشان می‌دهد«فارسی شکر است» محمدعلی جمال‌زاده با این جمله شروع می‌شود: «هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمی‌سوزانند.» و بلافاصله به ماجرای خود راوی می‌رسدحکم کلیشه‌ای یا پندآموز که به ماجرای مشخصی وصل نمی‌شود
شروع با فضا و مکانحال‌وهوای داستان را پیش از رویداد می‌سازد«لاتاری» شرلی جکسون با توصیف صبحی روشن و آفتابی در بیست‌وهفتم ژوئن، با گل‌های شکفته و علف سبز، شروع می‌شودتوصیف طولانی بدون حضور آدم یا پرسش
شروع با خبر یا شایعهشخصیت را از چشم دیگران معرفی می‌کند«بانو با سگ ملوس» آنتون چخوف با این خبر شروع می‌شود که در کنار ساحل چهره تازه‌ای پیدا شده است: بانویی با سگی کوچکاگر معرفی از بیرون به درون شخصیت نرسد، خواننده با او فاصله می‌گیرد

در ادامه، پنج نوع پرکاربرد را با نمونه‌هایی توضیح می‌دهیم که برای همین مقاله نوشته شده‌اند.

۱. شروع از میانه ماجرا

این روش را با اصطلاح لاتین in medias res به معنی «در میانه چیزها» می‌شناسند. هوراس، شاعر رومی، در رساله «هنر شاعری» هومر را به این دلیل ستوده است که شنونده را یک‌راست به میانه ماجرا می‌برد. در این روش، داستان از جایی آغاز می‌شود که رویداد در جریان است و مقدمات بعداً و به‌تدریج گفته می‌شوند.

نمونه: «کلید در قفل نچرخید. مهری یک بار دیگر امتحان کرد و تازه آن وقت فهمید که قفل را عوض کرده‌اند.»

در این دو جمله، شخصیت، مکان و پرسش اصلی حاضرند: چه کسی قفل را عوض کرده و چرا. نویسنده هنوز درباره گذشته مهری چیزی نگفته است و لازم هم نیست بگوید.

۲. شروع با موقعیت غیرعادی

در این روش، جمله اول چیزی را اعلام می‌کند که با منطق زندگی روزمره جور نیست و خواننده بلافاصله می‌خواهد بداند این وضع به کجا می‌رسد. شرط موفقیتش این است که داستان آن موقعیت را جدی بگیرد و پیامدهایش را دنبال کند. در «مسخ»، تبدیل شدن به حشره توضیح داده نمی‌شود؛ داستان به این می‌پردازد که گرگور و خانواده‌اش با این وضع چه می‌کنند.

نمونه: «از روزی که پدربزرگ مرد، ساعت دیواری هر شب سر ساعت سه یک ضربه بیشتر می‌زد.»

۳. شروع با صدای راوی

گاهی قلاب داستان در طرز حرف زدن راوی است، نه در اتفاق. وقتی راوی چیزی می‌گوید که خودش را لو می‌دهد، خواننده به شخصیت کنجکاو می‌شود. این روش بیشتر در روایت اول‌شخص کاربرد دارد. در «قلب رازگو»، اصرار راوی بر سلامت عقلش همان چیزی است که خواننده را به آن مشکوک می‌کند. در «کلیسای جامع» هم لحن راوی نسبت به مهمان نابینا، پیش از هر اتفاقی، کشمکش داستان را نشان می‌دهد.

نمونه: «من آدم حسودی نیستم. فقط دوست دارم بدانم چرا برادرم همیشه جای پارک پیدا می‌کند.»

تناقض میان ادعای جمله اول و جمله دوم، شخصیت را معرفی می‌کند بی‌آنکه نویسنده او را توصیف کرده باشد.

بیشتر بخوانید: زاویه دید در داستان چیست؟

۴. شروع با فضا

برخی داستان‌ها تأثیرشان را از حال‌وهوا می‌گیرند و شروع با توصیف مکان برای آن‌ها مناسب است. خطر این روش آن است که توصیف به تصویری ثابت و بی‌جان تبدیل شود. راه حل، گذاشتن یک ترک در این تصویر است؛ جزئیاتی که نشان دهد چیزی سر جایش نیست.

نمونه: «کوچه آن‌قدر ساکت بود که صدای جارو کشیدن زن همسایه تا سر خیابان می‌رسید. آن روز صبح، زن همسایه جارو نمی‌کشید.»

۵. شروع با دیالوگ

شروع با دیالوگ خواننده را سریع وارد صحنه می‌کند، اما خطرش این است که صدایی بدون صاحب و بدون مکان بشنود. این شروع وقتی کار می‌کند که جمله گفته‌شده به‌خودی‌خود پرسش‌برانگیز باشد و بلافاصله بعد از آن، گوینده و موقعیت روشن شوند. احوال‌پرسی و تعارف در سطرهای اول تقریباً همیشه شروع را کند می‌کند.

نمونه: «اگر پرسیدند، بگو از صبح خانه بودم.» سیما این را گفت و پیش از آنکه جوابی بشنود، کتش را از جالباسی برداشت و رفت.

بیشتر بخوانید: دیالوگ‌نویسی چیست؟

مراحل نوشتن شروع داستان

این مراحل ترتیب منطقی دارند، اما در عمل ممکن است چند بار میان آن‌ها رفت و برگشت کنید:

  1. بدانید داستان درباره چیست. پیش از نوشتن شروع، در یک جمله برای خودتان بنویسید چه کسی چه می‌خواهد و چه چیزی مانع اوست. شروعی که نویسنده‌اش نمی‌داند داستان به کجا می‌رود، معمولاً وعده‌ای بی‌پشتوانه می‌دهد.
  2. لحظه تغییر را پیدا کنید. تقریباً هر داستان کوتاهی حول لحظه‌ای می‌چرخد که روال عادی زندگی شخصیت به هم می‌خورد. شروع را تا جای ممکن نزدیک به این لحظه بگذارید. کورت ونه‌گات در مقدمه مجموعه «جعبه انفیه باگومبو» (۱۹۹۹) هشت توصیه برای داستان کوتاه آورده که یکی از آن‌ها همین است: تا جای ممکن نزدیک به پایان شروع کنید.
  3. شخصیت را در حال انجام کاری نشان دهید. به جای معرفی قد، سن و اخلاق شخصیت، او را در حال کاری بگذارید که چیزی از او را آشکار کند. آدمی که پیش از رفتن سه بار گاز را امتحان می‌کند، بدون هیچ توضیحی معرفی شده است.
  4. یک جزئیات عینی و خاص انتخاب کنید. جمله «هوا بارانی بود» تصویری در ذهن نمی‌سازد، اما «باران روی سقف شیروانی آشپزخانه ضرب گرفته بود» مکان و صدا را هم‌زمان نشان می‌دهد.
  5. پرسش را بکارید و پاسخش را عقب بیندازید. مشخص کنید خواننده بعد از پاراگراف اول باید چه چیزی را بخواهد بداند. پاسخ را زود ندهید، اما نشانه‌ها را به‌تدریج بدهید.
  6. پیش‌زمینه را تکه‌تکه بدهید. گذشته شخصیت و توضیح مکان را فقط وقتی بیاورید که برای فهم صحنه لازم شده است. اطلاعاتی که خواننده در این لحظه به آن نیاز ندارد، می‌تواند چند صفحه بعد بیاید یا اصلاً نیاید.
  7. لحن را با کل داستان هماهنگ کنید. اگر داستان تلخ و آرام است، شروع طنزآمیز و پرشتاب خواننده را به مسیر اشتباه می‌برد.
  8. بعد از تمام شدن داستان، شروع را بازنویسی کنید. در بسیاری از پیش‌نویس‌ها، شروع واقعی در پاراگراف دوم یا سوم پنهان است و پاراگراف‌های اول فقط گرم شدن دست نویسنده بوده‌اند.

ونه‌گات در همان فهرست توصیه دیگری هم دارد: به خواننده تا جای ممکن زود، تا جای ممکن اطلاعات بدهید. این توصیه با عقب نگه داشتن پاسخ تضادی ندارد. خواننده باید بداند کجاست و با چه کسی طرف است تا بتواند درباره آنچه هنوز نمی‌داند کنجکاو شود. ابهام در موقعیت، خواننده را گیج می‌کند؛ ابهام در پیامد، او را کنجکاو می‌کند.

اشتباهات رایج در شروع داستان

جدول زیر الگوهای تکراری شروع‌های ضعیف را با یک نمونه ضعیف و یک بازنویسی نشان می‌دهد. همه نمونه‌ها برای این مقاله نوشته شده‌اند.

اشتباهنمونه ضعیفنمونه بازنویسی‌شده
شروع با بیدار شدن و کارهای روزمره«زنگ ساعت به صدا درآمد. رضا بیدار شد، صورتش را شست و صبحانه خورد.»«رضا تا نیمه صبحانه متوجه نشد که مادرش باز دو فنجان چای ریخته است.»
معرفی شناسنامه‌ای شخصیت«مریم زنی سی‌وپنج‌ساله، مهربان و کمی خجالتی بود که در یک اداره کار می‌کرد.»«مریم سه بار نامه استعفا را نوشت و هر سه بار آن را لای پرونده‌های دیگر گذاشت.»
توصیف کلی آب‌وهوا«هوا سرد و ابری بود و باد می‌وزید.»«باد پلاستیک نان را از دست پیرمرد کشید و تا وسط خیابان برد.»
حکم کلیشه‌ای درباره زندگی«زندگی پر از فراز و نشیب است.»«پدرم می‌گفت آدم فقط یک بار حق دارد اشتباه بزرگ کند. خودش از این حق دو بار استفاده کرد.»
شروع با خوابی که بعداً معلوم می‌شود خواب بودهصحنه‌ای پرهیجان از تعقیب و گریز که با «از خواب پریدم» تمام می‌شودشروع با همان اتفاق واقعی که خواب از آن تغذیه می‌کرد
انبوه نام‌ها و اطلاعاتمعرفی پنج یا شش شخصیت و نسبت‌هایشان در پاراگراف اولمعرفی یک شخصیت در صحنه اول و وارد کردن بقیه به‌تدریج

هیچ‌کدام از این الگوها ممنوع نیست. شروع با بیدار شدن در «مسخ» کار می‌کند، چون بیدار شدن خودش رویداد اصلی است، نه مقدمه‌ای برای رسیدن به آن. معیار این است که هر عنصر شروع دلیلی برای بودن داشته باشد. چند نشانه دیگر هم معمولاً از ضعف شروع خبر می‌دهند:

  • جمله اول را می‌توان حذف کرد و چیزی از دست نمی‌رود.
  • خواننده تا پایان پاراگراف اول نمی‌داند داستان درباره کیست.
  • شخصیت‌ها چیزی را برای هم توضیح می‌دهند که هر دو از آن خبر دارند و فقط خواننده به آن نیاز دارد.
  • معمای شروع به ماجرای اصلی ربطی ندارد و فقط برای جلب توجه ساخته شده است.

رابطه شروع و پایان داستان

شروع و پایان داستان کوتاه به هم وابسته‌اند. پرسشی که در شروع کاشته می‌شود، در پایان پاسخ می‌گیرد یا به شکلی تازه مطرح می‌شود. در «لاتاری»، آرامش صبح آفتابی پس از پایان داستان معنای دیگری پیدا می‌کند و خواننده شروع را دوباره در ذهنش می‌خواند. اصلی که به نام «تفنگ چخوف» شناخته می‌شود و به شکل‌های مختلفی از چخوف نقل شده، همین پیوند را نشان می‌دهد: هر عنصری که در ابتدا با تأکید معرفی شود، باید در ادامه به کار بیاید.

یک روش عملی این است که پس از نوشتن پایان، پاراگراف اول و آخر را پشت سر هم بخوانید. اگر به نظر برسد از دو داستان مختلف آمده‌اند، یکی از آن دو باید بازنویسی شود. گاهی یک تصویر ساده این پیوند را می‌سازد؛ داستانی که با عوض شدن قفل خانه شروع می‌شود، ممکن است با کلیدی تمام شود که شخصیت روی میز جا می‌گذارد.

تمرین‌هایی برای نوشتن شروع بهتر

این تمرین‌ها را می‌توانید روی داستان‌های خودتان یا روی ایده‌های تازه انجام دهید:

  1. ده شروع برای یک ایده: برای یک ایده داستانی ده جمله اول متفاوت بنویسید، با انواع شروع جدول بالا. سپس بررسی کنید کدام پرسش قوی‌تری می‌سازد و کدام با لحن داستان جورتر است.
  2. حذف پاراگراف اول: پاراگراف اول یکی از داستان‌های قبلی‌تان را حذف کنید. اگر داستان بدون آن هم فهمیده می‌شود، احتمالاً شروع واقعی همان پاراگراف دوم است.
  3. خواندن شروع‌ها: از چند مجموعه داستان کوتاه، فقط پاراگراف اول هر داستان را بخوانید و بنویسید چه پرسشی در ذهنتان ساخته شد و نویسنده از کدام نوع شروع استفاده کرده است.
  4. تبدیل توضیح به صحنه: جمله «او آدم خسیسی بود» را به صحنه‌ای سه‌جمله‌ای تبدیل کنید که خساست را نشان دهد، بدون اینکه کلمه خسیس یا مترادف آن بیاید.
  5. یک موقعیت، سه صدا: یک موقعیت ثابت، مثلاً دیر رسیدن به مراسم ختم، را از زبان سه راوی شروع کنید: یک کودک، یک آدم خسته و یک آدم عصبانی. ببینید لحن چطور معنای موقعیت را عوض می‌کند.

سوالات متداول

جمله اول داستان باید کوتاه باشد؟

قاعده ثابتی وجود ندارد. جمله اول «داش آکل» نسبتاً کوتاه و خبری است، اما بسیاری از داستان‌ها با جمله‌ای بلند و پرجزئیات شروع می‌شوند. معیار اصلی روشنی و کشش جمله است: باید قابل فهم باشد و خواننده را به جمله دوم بکشاند.

آیا باید داستان را حتماً با کنش یا دیالوگ شروع کرد؟

نه. شروع با کنش و دیالوگ رایج است، اما برای هر داستانی مناسب نیست. «لاتاری» با توصیف فضا شروع می‌شود و «فارسی شکر است» با یک داوری کلی. نوع شروع باید از جنس خود داستان باشد. داستانی درونی و آرام با شروعی پرتنش و ساختگی، وعده‌ای می‌دهد که عملی نمی‌کند.

شروع داستان را اول بنویسیم یا آخر؟

روش رایج این است که یک شروع موقت بنویسید تا کار راه بیفتد و بعد از تمام شدن پیش‌نویس به سراغ آن برگردید، چون تا داستان تمام نشده، دقیقاً نمی‌دانید شروع باید چه وعده‌ای بدهد. گیر کردن روی جمله اول می‌تواند نوشتن باقی داستان را متوقف کند.

فرق شروع جذاب با شروع پرهیجان چیست؟

شروع پرهیجان با اتفاقی تند توجه را جلب می‌کند، اما شروع جذاب پرسشی می‌سازد که خواننده می‌خواهد پاسخش را بداند. هیجان بدون پرسش و بدون شخصیتی که خواننده به او اهمیت بدهد، زود فروکش می‌کند. شروعی آرام که ناهمخوانی کوچکی در خود دارد، اغلب از یک انفجار در جمله اول مؤثرتر است.

شروع داستان کوتاه چقدر باید طول بکشد؟

عدد مشخصی برای آن وجود ندارد. شروع تا جایی ادامه دارد که شخصیت، موقعیت و پرسش اصلی برای خواننده روشن شود. در داستان کوتاه این اتفاق معمولاً در چند پاراگراف نخست می‌افتد. اگر پس از یکی دو صفحه هنوز روشن نیست داستان درباره چیست، احتمالاً شروع بیش از اندازه طول کشیده است.

جمع‌بندی

برای نوشتن شروع جذاب داستان، کار را از لحظه‌ای آغاز کنید که روال زندگی شخصیت به هم می‌خورد و در چند جمله اول یک آدم مشخص، یک موقعیت ملموس و یک پرسش باز بسازید. شروع می‌تواند با کنش، موقعیت غیرعادی، صدای راوی، کشمکش، داوری کلی، فضا یا دیالوگ باشد و هیچ‌کدام برتری مطلق ندارد؛ آنچه اهمیت دارد هماهنگی شروع با لحن و مسیر کل داستان است. جزئیات عینی را به توضیح کلی ترجیح دهید، پیش‌زمینه را تکه‌تکه بدهید و از الگوهای تکراری مثل شروع با بیدار شدن، فقط با دلیل روشن استفاده کنید. در نهایت، شروع را پس از نوشتن پایان بازنویسی کنید، چون تنها در آن زمان می‌دانید داستان چه وعده‌ای باید بدهد.

برچسب‌هاشروع جذاب داستانشروع داستان کوتاهجمله اول داستانقلاب داستان